وقتی رسیدیم، هنوز هوا روشن بود و صدای تمرین بچهها با ساکسیفون به گوش میرسید. وارد که شدیم، اول تصاویر شهدای پیشاهنگی حزبالله به چشم میخورد که یکیشان شهید گروه موسیقی بود و آنطرف برنامه هفتگی تمرین و کلاسهای آموزشی روی تابلو دیده میشد که آخرش نوشته بودند: امیدواریم خدا ما را برای زمینهسازی ظهور امام زمان یاری کند.
بچهها هرکدام با یک ساز مشغول نواختن بودند که صدای اذان از تلویزیون المنار بلند شد و یکی یکی سازهایشان را کنار گذاشتند و بلند شدند برای وضو گرفتن و از سبدی کنار قفسه، دفترچههای نت موسیقی مهرهای نماز را برداشتند و آماده شدند برای نماز.
بعد یکیشان که بزرگتر از بقیه بود، اذان و اقامه گفت و یکی دیگر که بعد فهمیدیم معاون رییس گروه است، جلو ایستاد و بقیه به او اقتدا کردند و یکی با زنجیر گردن و یکی با دستبند نقره و اکثرا با تیشرت و شلوار جین به نماز ایستادند.
در سالن کوچکی ایستاده بودیم که محل تمرین بچهها بود و درودیوارش را جهت جلوگیری از مزاحمت برای همسایهها عایق زده بودند و اطرافش سازهای کوبهایشان را چیده بودند.
نماز را که خواندند، همان که اذان و اقامه گفته بود، دعا خواند و بعد همه دعای فرج را با هم تکرار کردند و رو به قبله دستها را بالا آوردند و به امام حسین علیهالسلام و امام عصر سلام دادند و دوباره سازها را برداشتند و مشغول شدند.
اینجا در «حاره حریک» و یک کوچه پایینتر از خانه سیدحسن نصرالله - جایی که دو روز پیش آخرین نهال از یک میلیون نهال برنامه درختکاری حزبالله را توی باغچه جلوی ساختمانشان کاشت - بچههای گروه مرکزی موسیقی حزبالله وضو میگیرند و بعد از نماز سازهایشان را به جای تفنگ برمیدارند.
یکیشان برادرش را در جنگ از دست داده و یکی فرزند مجاهدی است که بعد از چند روز تشنگی و گرسنگی با زبان روزه و در هنگام تلاوت قرآن توسط مزدوران اسراییل به شهادت رسیده است.
اینجا حرف بچهها این است که یکیمان تفنگ برمیدارد و به میدان میرود و یکیمان ساز برمیداریم و حمایتش میکنیم. فرقی ندارد، دشمن ما آمریکا و اسراییل است و باید برای مبارزه آماده باشیم و برای خدا کار کنیم.
در تهران و مشهد و اصفهان ما ولی اگر جوانی ساز برمیدارد، فرض همه - هم خودش و هم دیگران - بر این است که در مقابل خدا ایستاده و به جنگ ارزشها آمده و پا روی خون شهدا گذاشته است.(1)
اینجا جوان حزباللهی در حالیکه ساکسیفون یا گیتارش را در دست گرفته، میگوید: «این راه خیلی دشوار و سخت و خطرناک است و امکان انحراف تویش زیاد است، برای همین ما باید دائم از خدا کمک بخواهیم تا حفظمان کند و در راه مستقیم نگاهمان دارد.»
آنجا جوان ما اگر بخواهد به موسیقی بپردازد، باید اول با دین و خدا و قرآن خداحافظی کند و بعد بیسروصدا و مخفیانه دست به ساز بزند. چون برگزاری کنسرت را تحریم کردهایم، مثلا چون شهرمان شهر مقدسی است؛ حالا چه بر سر این جوان میآید، به ما چه! چون آموزش علنی و رسمی موسیقی را صحیح نمیدانیم، حالا این جوان عصرها توی هر سوراخ و سنبهای به اسم آموزش موسیقی چه میکند به ما چه؟(2)
صحبت از تهدیدهای آمریکا که به میان میآید و تحریمها که جدیتر میشود و اسراییل که بیشتر شاخ و شانه میکشد و حرف از جنگی دوباره میزنیم، همه یا علنی یا پشت پرده میگوییم: این نسل که دیگر جبههبرو نیست!
جز مقام معظم رهبری که بارها و به تعبیر مختلف بر سلامت این نسل تأکید کردهاند، همه ما معمولا فرض را بر این میگذاریم که باید بر اساس ظاهر و قیافه جوانها حکم کرد و اینقدر دنیایمان کوچک و جغرافیای تفکرمان تنگ است که فراموش کردهایم قرار بوده با روح و جان این جماعت کار داشته باشیم.
حتى اینقدر تاریخ ذهنمان کوتاه است که از یاد بردهایم برخی از بزرگترین سرداران و دلاوران دوران دفاع مقدس قبل از انقلاب همین جوانیها را کردهاند و همین قیافهها را داشتهاند و همین دوران را گذراندهاند. (3)
آن شهیدان زنده که در اقتدا به شهدای کربلا بزرگترین حماسههای تاریخ معاصر را آفریدند، همان جوانان پاک و بیآلایش و باصفایی بودند که البته شاید ظاهرشان چندان با توصیه و نصیحتهای برخی پیران سازگار نبود و نوع پوشش و ادبیات گفتاری و علایق و سلایقشان چندان به ذائقه بزرگترها خوش نمیآمد، اما وقتی قدم به میدان جنگ نهادند، برخی ازهمان پیران و بزرگترها را در حسرت پرواز خویش باقی گذاشتند.
ما بهظاهر حکم میکنیم و بعد از 40 سالگی دیگر یاد میگیریم چگونه ظاهرمان را حفظ کنیم، چگونه حرف بزنیم که با ارزشهای حاکم برجامعه تعارض نداشته باشد، چگونه رفتار کنیم که با قدرت موجود هماهنگ شود، اما جوان هنوز بلد نیست ظاهر، رفتار و گفتارش را «بسازد».
جوان همان است که هست، شاد باشد لبخند میزند، ناراحت باشد اخم میکند، عصبانی شود فریاد میزند، تعجب کند میخندد، کسی را دوست داشته باشد به سراغش میرود و از کسی خوشش نیاید رویش را برمیگرداند؛ اما ما بزرگترها بلدیم چگونه در عین ناراحتی و عصبانیت لبخند بزنیم و چگونه از کسی که دشمنش میداریم، تعریف کنیم!
جوانان زندهاند، الله اکبر! آری، جوانان زندهاند و همین جوانان چنان که مقام معظم رهبری به درایت و حکمت خویش دریافته، در عمق وجدان و سراسر جان خویش مؤمن و صادق و باورمند و وطن خواهند.
جوانان زندهاند و اگر خطری این خاک پاک و این آیین یزدانی را تهدید کند، بیش از هرکس و پیش از هرچیز، اینان پاسدار حرمتها و ارزشهای آسمانی این مرز و بوم خواهند بود. جوانان زندهاند... سرمایه واقعی این سرزمین و طلا و الماس حقیقی این خاک و آینده این انقلاب بزرگ و جهانی همین جوانانند.
همین جوانان که با بیمهری و تندخویی و کملطفی یک روز به لباسشان بند میکنیم و یک روز از رفتارشان شکایت داریم و یک روز به حرف زدنشان ایراد میگیریم، همین جوانان که فکر میکنیم چون سلیقه یا علاقهشان - در هر حد و سطحی - مثل ما نیست، پس محکوم به کفر و بیایمانیاند و باید همهشان را در دریا ریخت و از شرشان خلاص شد.
آری، جوان بیش از هرچیز قیمت و ارزش دارد و جنس قیمتی بیشتر در معرض سرقت و غارت است؛ اما هیچ کاروانی به محض تعرض و هجوم غارتگر سرمایه خود را به بهانه طمع آنان تقدیمشان نمیکنند.
آری، جوان شیرینی و حلاوت دارد و هر شیرینی و خوراک تازه و گوارا بیشتر در معرض فساد و خرابی است؛ اما هیچکس بهخاطر هجوم مگسها شیرینی را دور نمیاندازد.
آری، جوان سایهگستر و تنومند است و البته هر درخت سایهگستر و تنومند و پرثمر آفت هم میزند؛ اما به محض آفتدیدن درخت با اره و تبر به جانش نمیافتند و قطعش نمیکنند.
جوانان هستند - و جز اندکی به شکل طبیعی و مثل همهجای دنیا - با انقلاب و ارزشهای دینی همراهند و با دشمنان انقلاب و ارزشها و ایران اسلامی در ستیزند، به شرط آنکه ما شخص خود را هویت و تمامیت ایران و اسلام ندانیم و مخالفت آنان با رفتار نادرست خود را مخالفت با اسلام نپنداریم، به شرط آنکه خود را بر ایشان تحمیل نکنیم، به شرط آنکه به نیکویی با آنها سخن بگوییم، به شرط آنکه ظاهرگرا نباشیم و... به شرط آنکه آنان را فرزندان خود بدانیم. (4)
فرزند خانواده گاهی خطا میکند، گاهی بیمار میشود، گاهی به بیراهه میرود، اما پدر و مادر میدانند که این فرزندان ادامه و امتداد و آیینه خودشانند و تنها سرمایه و دارایی خانوادهاند و هیچگاه بهخاطر خطایی کوچک آنها را از خانه بیرون نمیاندازند یا بهخاطر دعوایی برادرانه و خواهرانه یکی را فدای دیگری نمیکنند.
در زیرزمین کوچکی که بچههای گروه مرکزی موسیقی حزبالله لبنان سازهایشان را به نیت تفنگ برداشتهاند و برای مبارزه با دشمن تمرین میکنند نشستهام و به جوانانی فکر میکنم که در زیرزمینهای تهران و تبریز و قم ساز میزنند.
رهبر گروه موسیقی که تیشرت زردرنگی بر تن دارد در حالیکه آرام آرام فنجان قهوهاش را سر میکشد میگوید: «چیزی که من دائم به بچهها یادآوری میکنم این است که چون اینجا از اموال شرعی استفاده میکنیم خیلی باید مراقب باشیم کارمان مشروعیت داشته باشد و برای همین باید دائم نیتمان را به خودمان یادآوری کنیم که ما بهخاطر خدا ساز میزنیم و کار میکنیم.»
موقع خداحافظی بچهها سرودهای انقلابی قدیمی ایران را با موبایلهایشان پخش میکنند و هر کدامشان سرودی را که در موبایل خود ذخیره کرده نشان میدهد و من به یاد دوستی میافتم که ساکن آمریکاست و تعریف میکرد که در اتوبانهای کالیفورنیا با سرودهای «خمینی ای امام» و«ای لشکر صاحب زمان» چه لحظاتی را گذرانده است. (5)
(1) البته نمیخواهم بگویم همه مثل هم هستند، طبیعتا اینجا هم کسانی آزادانه به موسیقی مطرب و غیرمشروع میپردازند و لزوما همه بچههای همین گروه هم با وضو ساز نمیزنند؛ چنان که در ایران هم ما هرگونه سیاستگذاری کنیم، اصل قضیه تغییری نمیکند، ولی تفاوت در ایجاد کردن فضای سالم برای کار صحیح و سال جوانانی است که میخواهند درست عمل کنند.
(2) اساس سیاست نظام دینی ما ترویج موسیقی نیست و این قاعده درستی است، چه به جهت ضرورتهای شرعی و چه بهدلیل الزامات فرهنگی نظام. لیکن پرسش من این است که آیا باید برای وقت فراغت و علایق نوجوانان فکری کرد یا نه؟ و هنگامی که عوامل مختلف آنان را بهسوی موسیقی گرایش میدهد، آیا باید برای این موضوع تدبیر کرد یا خیر؟ و آیا باید برای گروهی از آنانکه به هر سبب به موسیقی علاقه و گرایش دارند و میخواهند متدین و سالم باشند، برنامهریزی داشت یا نه؟ چون به هر حال با تجاهل و بیاعتنایی ما صورت مسئله تغییری نمیکند.
(3) یکی از بزرگترین خیانتها به این نسل همین ارائه تصویر یکسویه از آن شهیدان به نسل جوان است؛ چون در واقع ما به آنها القا میکنیم که تو نمیتوانی چمران و بابایی و آوینی بشوی، چون آنها از نوجوانی، شب و روز لباس رزم میپوشیدند و دعای کمیل میخواندند و آیه قرآن تلاوت میکردند! چون نمیگوییم فلان شهید در آمریکا با دختری آمریکایی ازدواج کرد یا دیگری در جوانی کراوات میبست یا دیگری در دانشگاه با دختری دوست بود، اما با روی دادن انقلاب و تحول بزرگ اجتماعی و فرهنگی همانها بهخاطر پاکی نهادشان و زندگی سالم و صحیحشان توانستند قلههای بلند معنویت و معرفت را فتح کنند.
(4) بهخاطر دارم مجله نیستان به همت استاد سیدمهدی شجاعی در اواخر دوره انتشار خود ويژهنامهای با موضوع «دینگریزی جوانان» منتشر کرد که با استقبال گستردهای هم مواجه شد و چند بار تجدید چاپ شد و مضمون آن همین بود که بستگی دارد برای پاسخ به این سئوال چه تعریفی از دین داشته باشیم و در واقع جوانان از ما میگریزند، نه از دین!
(5) این کمترین نه شخصا چندان شیفته و فریفته موسیقیام و نه آن را مهمترین مسئله و مشکل اجتماعی و فرهنگی نسل جوان میدانم و معتقدم اگر قرار باشد فهرستی از معضلات موجود تهیه کنیم، مطمئنا موسیقی نخستین نخواهد بود؛ اما این موضوع را بهخاطر اهمیت غیرقابلانکار و گستردگی مشهودش بهعنوان یک مثال استفاده کردهام تا ضرورت توجه به واقعیتهای جامعه و برنامهریزی و تدبیر حکیمانه برای مسائل جوانان بر اساس واقعیت - نه اوهام و تصورات و شعارها و آرمانها - را یادآور شوم.
منبع:
http://www.panjerehweekly.ir/1389/8/22/MainPaper/68/Page/16/?NewsID=650
عباس سلیمینمین مدیر دفتر مطاعات و تدوین تاریخ معاصر در گفتگویی تفصیلی با رجانیوز به بررسی مسایلی از قبیل مبدا تاریخ ایران باستان، منشورکوروش، تاریخ نگاریهای مغرضانه علیه ملت ایران، کم کاری های برخی مسئولین در مواجهه با این نوع تاریخ نگاری و... پرداخت.
ضمن آنکه مهمترين موارد مطرح شده در این گفتگو در ادامه آمده است، رجانیوز در روزهای آینده متن کامل آن را منتشر خواهد کرد:
* ما الان فضايي داريم كه اصلاً نميگذارند به موضوعات تاریخی نزديك بشويم. يعني در مورد تاريخ باستان روايتهايي را داريم كه قطعي فرض شدهاند و اجازه نقد آنها داده نميشود، فضاي دانشگاهي و پژوهشي و سازمان ميراث فرهنگي ما، مسائل را به گونهاي رقم زده كه گويا آنچه را كه در مورد تاريخ باستان در اختيار داريم و يا در اختيارمان گذاشتهاند، يك بحث قطعي است و هرگز نبايد در باره آنها تشكيك كرد، در حالي كه در مورد مسائل تاريخي، همواره تشكيك ميكنند.
* از جمله كارهايي كه انگليسيها در دوران رضاخان كردند، دستاندازي به تاريخ ایران بود. در طول این مدت كارشناسان غربي، كاوشگري در سايتهاي آثار باستاني ايران را شروع كردند. در اين دوره، كارشناساني كه با آنچه كه مقصود و منظور انگليسيها بود، همراهي چنداني نداشتند، كنار گذاشته شدند و آثار تاريخي ما نيز دچار سرنوشت شومي شدند. از جمله كساني كه كنار گذاشته شد، آقاي اشميت، مسئول سايت (مجموعه) تخت جمشيد بود كه يكي از صهيونيستهاي بسيار پايبند به اين جريان، جاي او را گرفت.
* در دوره رضاخان بنا شد پيوندهاي تاريخي ملت ما تغيير كند و از آنجا كه در بسياري از خيزشهاي اجتماعي دوره قاجار عليه مطامع انگليس، اعتقادات اسلامي مردم نقشي اساسي بازي كرد، انگليسيها بعد از تلاشهاي زيادي كه براي تحميل قراردادهايي بر ملت ايران كردند، با مقاومت آنان كه ريشه در اعتقادات دينيشان داشت، مواجه شدند و به اين جمعبندي رسيدند كه بايد به هر ترتيبي كه شده باروهاي ديني را تضعيف كنند. براي اين كار، دو راهكار وجود دارد: اول اينكه به ملت بقبولانند كه دين افيون تودههاست که غالباً نيروهاي ماركسيست بودند كه اين حرف را ميزدند. ماركسيستها خيلي زمخت و كرگدنوار وارد مسائل ميشوند و حرف دلشان را خيلي صريح ميزنند، در حالي كه غربيها اين كار را نميكنند و نميآيند صراحتاً بگويند دين شما بيربط است بلکه مقدمهچينيهايي ميكنند كه فرد نهايتاً به همان جمعبندي ماركسيستها برسد. دوم هم دستكاري در تاريخ ما بود.
* انگليسيها تلاش كردند تاريخي را براي ما رقم بزنند كه در درون آن، در دشمني ما اخلال ايجاد شود، يعني مسلمانان و اسلام براي ما دشمن تلقي شوند و يهوديها و غربيها در تاريخ ما دوست جلوه كنند. در اينجا نيازي نيست كه كسي با اسلام مقابله كند. وقتي شما در تاريخ دستكاري كرديد و فردي كه تاريخ را ميخواند، احساس كرد كه در طول تاريخ، اسلام دشمن ما و براي ما مضر و مخرب و نابود كننده بوده، در دلش نسبت به اسلام، مسلمانها و اعراب كينه ايجاد ميشود. در مقابل نیز این خط را در پیش گرفتند که اشرافیت یهود در طول تاريخ منشاء خير و بركت براي ايران بوده است.
* مثلا تاريخ قبل از اسلام را به گونهاي نوشتند كه ما احساس كنيم اصلاً مبدأ تاريخ ما به زماني برميگردد كه بين اقوام ايراني و يهود پيوند وجود داشته است. براي اين كار بايد آثار باستاني قبل از هخامنشيان را نابود ميكردند كه كردند و لازم بود قبل از هخامنشيان سياه و تاريك بشود و هيچ چيزي وجود نداشته باشد. يعني آثار باستاني قبل از هخامنشيان و مثلاً عيلاميها نابود شوند تا ما نتوانيم در تفحص در سراسر ايران به آثاري پي ببريم كه نشان بدهد قبل از هخامنشيان در ايران تمدني بسيار پربارتر و شكوفاتر داشتهايم و لذا براي اين كار بسیاری از آثار باستاني قبل از هخامنشيان نابود شدند. علاوه بر اين، بايد كتابهايي مينوشتند كه در آنها هخامنشيان را بيش از آنچه كه بودند، بزرگ ميكردند و اين بزرگنمايي دائماً تكرار و دوران قبل از هخامنشيان كاملاً محو شود.
* نتيجه تاریخ نگاری مغرضانه علیه ایران اين شد كه هر فرد بياطلاعي را به يهوديت خوش بين و به اسلام بدبين ميكند و متاسفانه این خط فکری امروز در ميراث فرهنگي ما وجود دارد.
* در ابتداي دولت نهم، با آقاي مشايي قراري گذاشتم و نزد ايشان رفتم و گفتم اين جنايت در تاريخ ما صورت گرفته، ادله فراواني وجود دارد كه نشان ميدهد در دوران رضاخان برخي از آثار باستاني ما را نابود كردند تا صهيونيستها بتوانند سناريوي 2500 ساله تاریخ ایران را بنويسند و هخامنشيان را مبدأ تاريخ ما قرار بدهند. اين نكته را سفير وقت اسرائيل در ايران -مئير عزري- در کتاب دو جلدی خاطراتش مينويسد كه هماهنگيها براي نوشتن تاريخ 2500 ساله را ما انجام داديم و همه كارهايش را ما كرديم، يعني بحث جشنهاي 2500 ساله و تعيين مبدأ تاريخي بر اساس 2500 ساله كار صهيونيستها بوده است و جالب آنکه عکس منشور کوروش را هم بر روی جلد این کتاب منتشر کرده است و خود این نشان می دهد یک حساسیت و علاقه ویژه ای از سوی آنها به این مسئله وجود دارد.
در آن جلسه، من اسناد 34000 لوحي را كه از ايران خارج شدهاند، براي آقاي مشايي بردم و پرسيدم كه اين الواحي كه متعلق به دوره تمدن عيلامي و به خط عيلامي است و از ايران خارج شدهاند، چرا برگردانده نشدهاند؟ آقاي مشايي گفت: «راست ميگوييد. ما بايد در ميراث فرهنگي با اين تاريخي كه براي ما نوشته شده، مقابله كنيم. اين تاريخنگاري جعلي است و براي اهداف خاصي نوشته شده و ميراث فرهنگي بايد روي اين قضيه كار كند». بعد از آن ملاقات دومي هم با آقاي مشايي صورت گرفت و قرار شد ما كپي اسناد را به ايشان بدهيم و ايشان به بنگاه ايرانشناسي شيكاگو نامه بنويسد و خواهان برگرداندن الواح شود. بعد از مدتي هم آقای مشايي به من گفت كه نامه را نوشته است. اما من الان که به این موضوع نگاه می کنم گاهي در اصل قضيه شك ميكنم كه آيا ايشان اساساً اقدامي كرد يا نه.
* برخلاف آنچه كه آقاي احمدينژاد گفته است كه مشایی برداشت خود را از مكتب ايراني و امثال اينها بيان ميكند، آنچه آقاي مشايي ميگويد مطالبي است كه قبلاً خیلی ها مطرح کرده اند و ايشان آنها را تكرار ميكند. در واقع او در مسيري گام برميدارد كه ديگران آن را هموار كردهاند.
* آقاي مشايي در خیلی از زمینه هایی که صحبت کردیم علم و اطلاعاتي ندارد؛ ولي لااقل خود من چند جلسه با او بحث كردم و او كاملاً اذعان كرد كه در تاريخ ما دست برده شده و وظيفه ماست كه اين تاريخ را معرفي و روشن كنيم؛ اما نه تنها اين كار را نميكند كه درست در نقطه عكس عمل ميكند. به همين دليل بايد جداً نسبت به اين مسئله شك كنيم. آقای بقايي هم همینطور و واقعا در حیطه میراث فرهنگی و آثار باستانی علم و تخصصی ندارد. لذا كارشناسان اين جريان ميتوانند به راحتی او را بازی دهند و عوض اينكه امروز دولت انگليس را به دليل جنايتي كه كرده و آثار ما را غارت و نابود كرده است محاكمه كنیم، آنها را بهعنوان عناصر خدوم دعوت می کنیم و منشور کوروش را رونمایی می کنیم.
* به يكي از دائرةالمعارفهاي قبل و بعد از انقلاب مراجعه كنيد و بررسي كنيد كه اصلاً راجع به اصطلاح پوريم توضيح داده شده است؟ هيچ توضيحي پيدا نميكنيد. چرا؟ چون ميخواهند مطلبي را از مردم مخفي كنند. چرا وقتي تورات اعتراف ميكند كه چنين جنايتي صورت گرفته است، تاريخنگاران چيزي ننوشتهاند؟ اينكه ميگويم تاريخنگاري در دوران رضاخان بهصورت هدفمند انجام شده به همين دليل است. بعضي از واقعيتها از تاريخ حذف و برخي خلاف واقعها به تاريخ اضافه شده است. اين ماجرا را كه جنايت گستردهاي صورت گرفت و اين قتل عام گسترده در جريان مسائل جامعه توقف جدي ايجاد كرد، حذف ميكنند. بعد اسلام وارد ايران ميشود. ملت ايران با پيامي كه از اسلام دريافت كرد، اين دين را منجي خود يافت. به رغم جريانهايي كه در اين قضيه داريم، خيليها معترفند كه مردم دروازهها را به روي سپاه اسلام گشودند، ولي با وجود اين گفتند مسلمانان همه كتابخانهها را آتش زدند، همه آثار باستاني را ويران و فرش بزرگ تالار كسري را تكهتكه كردند و قسمتي از آن را به علي(ع) دادند! سهم علي(ع) در غنائم جنگي يك تكه از فرش كاخ كسري بود! گفته ميشود كه اعراب چنين فرش گرانبهائي را نابود و تكهتكه كردند. از اين موضوع هيولايي ساختند كه ورود اسلام به ايران را برابر با توحش و نابودي كتابخانهها و تمدن بگيرند.
* اگر اين جنايت صهیونیست ها از جمله پوپ و فرای و... در تاریخ نگاری براي ملت ايران روشن شود، هزينهاش براي اشرافيت يهود، بسيار بالا خواهد بود و حتي در بيدينترين آدمها در جامعه ما نسبت به آمريكا، اسرائيل و صهيونيست تنفر شديدي شكل ميگيرد. مردم اگر بفهمند اينها چقدر سازمان يافته آثار باستاني را از بين بردند و آنها را دستكاري كردند، تنفر بزرگي در تمام ملت ما شكل خواهد گرفت و ديگر نيازي نيست آمريكا را براي ملت ايران معرفي كنيم، بلكه با اين روشنگري، مردم ايران آمريكا را دشمن تاريخي خود خواهند يافت و كساني كه امروز از اشرافيت يهود دفاع ميكنند، آنها را دشمن تاريخي خود خواهند دانست.
علنی شدن روابط صهیونیستها با سران فتنه سبز؛

یکی از مقامات رژیم صهیونیستی خواستار مهارحت اصحاب فتنه به رژیم اسرائیل شده است.
، یکی ازسرکرده های رژیم غاصب اسرائیل گفته است: ما برای سران سبز نگرانیم ! و بیم آن داریم که قربانیان بعدی جمهوری اسلامی باشند.
این صهیونیست فاسد با تکرار این مطلب که ما به هیچ وجه دست از حمایت دوستانمان برنمی داریم از این آقایان خواست از ایران خارج شده و به اسرائیل مهاجرت نمایند ، وی گفت ما از این دوستان به مانند شهروندان افتخاری پذیرایی خواهیم نمود .
کراوات اسلامی به ثبت رسید! + عکس
به گزارش خبرنگار بولتن، مخترع این طرح آقای همت کمیلی می گوید: طرح کراوات اسلامی بر اساس این واقعیت که در جوامع اسلامی و به ویژه در درکشور ما، بسیاری از علمای اسلامی ومراجع عظام استفاده از کراوات را به دلیل مشابهت ظاهری با غیر مسلمانان جایز نمی دانند ،ارایه شده و علاوه بر داشتن زیبایی ظاهری کراوات، مبتنی بر ارزشهای اسلامی است.این طرح به تائید برخی ار آیات عظام هم رسیده است.

کشف 2 بمب در سنندج

شب گذشته 2 بمب جاسازی شده در یکی از محلات پرتردد سنندج کشف شد.
این بمب ها که هردو در دیگ زودپز جاسازی و در نزدیکی چهار راه عباس آباد قرار داده شده بود؛ نیمه شب گذشته کشف شده است.
به گفته شاهدان هر دو دیگ حاوی بمب درون یک جعبه کارتن مخصوص بسته بندی تخم مرغ قرار داده شده و در حد فاصل پیاده رو و خیابان اصلی محله عباس آباد سنندج گذاشته شده بود.
محله عباس آباد از مناطق پر جمعیت سنندج است و ساکنین آن علاوه بر مشکلات اقتصادی با محرومیت های حاشیه نشینی نیز روبرو هستند.
موسوی هرروز رادیکال تر از دیروز/ناامیدی موسوی از بازیگران داخلی/ تلاش برای ارتباط گیری بیشتر با خارج از کشور
اخبار دریافتی حکایت از رادیکال تر شدن میرحسین موسوی حکایت دارد.که پس از تلاش جریان اصلاحات به محوریت خاتمی برای جدایی فعالیت خود از میرحسین موسوی و مهدی کروبی ،موسوی با توجه به قطع ارتباط خود با بدنه اصلاح طلبان و سران آن رادیکال تر از گذشته شده و نسبت به سرمایه گذاری های داخلی ناامید شده است.
در همین خصوص شنیده شده که موسوی درصدد ارتباط گیری های بیشتربا خارج ازکشوربوده و در زمینه فعال کردن برخی لینک ها دربرخی کشورهای عربی و غربی اقدام کرده است.
گفتنی است پیش از این «جوان آنلاین» درخبر دیگری نوشته بود در محافلی که میرحسین موسوی با برخی مشاوران خود داشته در زمینه تحریم ها بررسی هایی صورت گرفته و براساس دیدگاه متوهمانه تصریح شده است که تحریم ها بزودی بر کشور اثر گذاشته و در آینده ای نزدیک کشور به سمت درگیری نظامی با غرب کشیده خواهدشد !
گفته می شود در این جلسات موسوی خود را منجی کشور درآینده اعلام کرده و برآلترناتیو بودن خود تاکید کرده است.
گفتنی است زاویه گرفتن موسوی از مبانی اصیل انقلاب با اتخاذ مواضعی همچون محکومیت اعدام عناصر ضد انقلاب از سوی وی،خداجو خواندن مسببان هتک حرمت به روز عاشورا،درهم نوریدن مرز خودی و غیر خودی و...آغاز و هم اینک با تصریح براینکه فرقه سبز در بستر تهدیدات موجود آلترناتیو مناسبی برای همکاری با غرب می باشد، ادامه دارد.
رأي دهندگان به احمدي نژاد مي خواستندباهزاردستان قدرت و ثروت بجنگند
عضو فعال گروهك ملي-مذهبي هم به آن طيف از عناصر اپوزيسيون پيوست كه مي گويند شبكه هاي اجتماعي سبز وجود خارجي ندارد و جنبش سبز به خاطر جوزدگي به آخر خط رسيد.
رضا عليجاني در گفت وگو با روزنت گفت: جنبش سبز به معناي جنبش انتخاباتي كه بعد از انتخابات وارد فاز جديدي شد، پس از 8 ماه از خيابان جمع شد و به معنايي به پايان خود هم رسيده است. اما از نگاه تحول خواهي كه همواره وجود داشته و از اواخر قاجاريه آغاز شده، جنبش سبز در واقع حلقه اي از اين روند اجتماعي-تاريخي تحول خواهي است.
وي درباره اين پرسش كه «يعني شما معتقديد جنبش سبز به معناي اول به بن بست رسيده و شكست خورده؟» اظهار داشت: متاسفانه بايد گفت سير اتفاقات به گونه اي بود كه باعث شد اين انرژي بزرگ به هدر برود. در اين جريان، خود بزرگ بيني و غرور كاذب وجود داشت يعني عملاً طيف سنتي جامعه را به حساب نمي آوردند.
عليجاني اضافه كرد: درباره پتانسيل جنبش، اغراق شد. متاسفانه اغراق و رمانتيسم وارد جنبش شد. بعد از حوادث روز عاشورا، مهندس سحابي، نامه اي نوشت و در آن مسايلي را مطرح كرد. متاسفانه اين نامه توسط بسياري ناشنيده ماند و تنها عده اي از معتدلين آن را مورد توجه قرار دادند. مشكل ديگري كه وجود داشت، نزديك بيني و جوزدگي بود. اين جوزدگي البته در همه تحولات تاريخي وجود داشته و دارد، اما اين وظيفه رهبران بود كه جلو آن را بگيرند.
يكي ديگر از مشكلات ديگر اين بود كه هرگز به تناسب قوا توجهي نشد. متاسفانه برخي عرصه سياست را با عرصه عقل نظري اشتباه گرفته بودند. در يك جنبش، نكته مهم بحث امكانات و تناسب قواست كه متاسفانه خيلي جاها، اساساً در نظر گرفته نشده بود. فكر مي كنم مي توان نگاهي به فاصله ميان روز عاشورا و 22 بهمن انداخت و ديد كه هر فرد، چه مواضعي اتخاذ كرده و چه سخناني گفته و چه راهكاري را پيشنهاد كرده است. فكر مي كنم جواب بسياري از سوالات را مي توان از مواضعي كه در همان زمان اتخاذ شد، گرفت. [طرح اسب تروا براي 22 بهمن و ...]
وي درباره نقش سران فتنه در شكست محافل ضدانقلاب هم ضمن تحسين از كساني چون موسوي و كروبي اذعان كرد كه آنها دنباله رو گروهك ها بودند: «آنها پسيني عمل مي كردند نه پيشيني يعني بعد از اينكه كنشي از سوي مخالفان اتفاق مي افتاد، موضع مي گرفتند در حالي كه اساساً نوع كنش ها و شعارها بايد از سوي رهبران ديكته شود. آنها در واقع پيرو شده بودند و به همين دليل اساساً به طرف مقابل [مردم متدين و نظام] توجهي نمي شد.
از طرف ديگر بحث هاي انتزاعي چون شبكه هاي اجتماعي [ادعاي موسوي] و حتي مطرح شدن بحث رمانتيكي چون شبكه هاي اجتماعي كه به صورت افقي با هم رابطه داشته باشند، كه اساساً نوعي طرح پوپوليستي بود و به پوپوليسم دامن مي زد، باعث شد كه واقع بيني از جريان خارج شود. من عملاً در جايي نديدم اين اتفاق بيفتد. اين شبكه ها در واقع بيش از آن كه اجتماعي باشند، مجازي بودند اين بار به جاي «خلق مقدس»، جوان سياسي مقدس به وجود آمد، بدون هيچ نقدي. اين چيزي جز پوپوليسم نبود.
عضو گروهك ملي-مذهبي همچنين موسوي و كروبي را با خاتمي اواخر روزگار اصلاحات مقايسه كرد و گفت: آقاي خاتمي در دوره دوم اساساً ديگر نقش رهبر اصلاحات را نداشت و بعد از انتخابات هم تبديل به يك چهره سياسي شد، اما نمي شد وي را رهبر اصلاح طلبان قلمداد كرد. فكر مي كنم آقايان موسوي و كروبي هم مسير مشابهي را طي مي كنند و تبديل به يك چهره سياسي خواهند شد.
عليجاني درباره عدم توجه فتنه گران به «طرف مقابل» گفت: جريان مقابل داراي پايگاه اجتماعي خاص خود است. فارغ از آنچه درباره نتيجه انتخابات گفته مي شود، به هر حال افرادي به كانديداي اصول گرايان راي دادند. عده اي از راي دهندگان، افرادي بودند كه همواره به اين جريان راي داده اند و به آن دلبستگي دارند. عده ديگري از آن ها كه راي داده اند، در واقع نوعي اعتراض طبقاتي-اجتماعي داشتند. آن ها تصور مي كردند كه با هزاردستان قدرت و ثروت مي جنگند و با اتفاقي كه در مناظره ها افتاد، اين گمان بيشتر در آن ها تقويت شد.
برخي به دليل مشكلات اقتصادي رأي دادند. بخشي از آرا نيز، آراي سيال بود. آرايي كه در هر زماني، ممكن است به هر شخصي تعلق بگيرد و نمي توان آن را آراي اختصاصي دانست. مشكل اين بود كه در جنبش سبز به اين افراد توجهي نشد، راهي براي جذب آنان در نظر گرفته نشد. به اين ترتيب اعتراضات محدود شد در صورتي كه اين گروه ها جذب مي شدند و يا براي اين كار تلاش مي شد، مي شد تناسب قوا را به هم زد. اتفاقي كه نيفتاد. متاسفانه برخي تحليل ها و نقدها و سخنان -كه بعضي هم در خارج از كشور بود- باعث شد كه اساساً نگاه ها به جنبش سبز، بسيار رومانتيك و بلندپروازانه باشد. و اساساً انرژي آزاد شده، سرگردان شد.
پيرزن مثلا روشنفكر ايران در ديدار با خانواده يكي از بازداشت شدگان اظهارات جالبي افاضه فرمودند. به گزارش خبرنگار بولتن، زهرا رهنورد كه اين روزها براي آن كه اعلام كنند هنوز ما زنده ايم و مثلا جنبش ادامه دارد به همراه تعدادي از هم پيالگيهاي خود به ديدار همسر يكي از بازداشت شدگان رفته بود گفت...
زهرا رهنورد كه اين روزها براي آن كه اعلام كنند هنوز ما زنده ايم و مثلا جنبش ادامه دارد به همراه تعدادي از هم پيالگيهاي خود به ديدار همسر يكي از بازداشت شدگان رفته بود گفت: «هر روز همه ما، خدا را شکر میکنیم که با ظالمان نیستیم، کسی را زندانی نکردهایم و به خانه کسی روزانه یا شبانه حمله نکردهایم و چنین فشارهایی را به خانوادهای تحمیل نکردهایم.»
اما رهنورد نگفت اينكه دست دوستي باآمریکاو اسرائيل و انگليس دادهاند و با بهائيان و وهابيان و منافقين خلق كه هزاران جنايت و وحشيگري عليه مردم اين كشور را انجام دادهاند آيا از مصاديق بودن با ظالمين هست يا خير؟!
همين طور ايشان نگفتند اين كه هشت ماه كشور را به آشوب كشاندند و به بيتالمال و وسائل عمومي بارها و بارها صدمه زدند نيز آيا از مصاديق ظلم به مردم و جامعه است يا خير؟
دختر آیت الله هاشمی رفسنجانی در گفت و گو باروزنامه لاوان گواردیا چاپ اسپانیا كه معلوم بود از پيگيريهاي قضايي خود و برادرش مهدي هاشمي و نقدهايي كه به پدرش مي شود به شدت عصباني بوده، با اشاره به مخالفت ها با آقاي هاشمی رفسنجانی گفت: «دولتیان پدرم را براي خود يک سد معبر مي بينند. اگر او را برکنار کنند...
هامون نیوز به نقل از بولتن نيوز: دختر آیت الله هاشمی رفسنجانی در گفت و گو باروزنامه لاوان گواردیا چاپ اسپانیا، در پاسخ به این پرسش که آیا جنبش سبز مرده است؟ گفت: «من اينطور فکر نميکنم! اعتراضات، تنفر و ناراحتي ها هنوز ادامه دارند و نه تنها کاهش نيافته بلکه گسترش يافته اند و عميق تر شده اند. هر چند که از بيرون به درون خانه ها رفته است؛ زيرا مردم نمي توانند به طور همگاني ابراز نارضايتي کنند.»
اما فائزه هاشمي به اين موضوع اشاره نكرد كه چطور به خانهي تك تك مردم سرك كشيده و خبر از اعتراضات درون خانگي مردم دارد! وي حتي به اين موضوع هم اشاره نكرد كه اگر ادعايش درست است پس چرا در روزهايي چون 9دي و 22 بهمن و روز قدس، جمعيتي چند ده ميليوني به دفاع از انقلاب اسلامي به خيابانها آمده و راهپيمايي كردند!

رضا عليجاني در گفت وگو با روزنت گفت: جنبش سبز به معناي جنبش انتخاباتي كه بعد از انتخابات وارد فاز جديدي شد، پس از 8 ماه از خيابان جمع شد و به معنايي به پايان خود هم رسيده است. اما از نگاه تحول خواهي كه همواره وجود داشته و از اواخر قاجاريه آغاز شده، جنبش سبز در واقع حلقه اي از اين روند اجتماعي-تاريخي تحول خواهي است.
وي درباره اين پرسش كه «يعني شما معتقديد جنبش سبز به معناي اول به بن بست رسيده و شكست خورده؟» اظهار داشت: متاسفانه بايد گفت سير اتفاقات به گونه اي بود كه باعث شد اين انرژي بزرگ به هدر برود. در اين جريان خود بزرگ بيني و غرور كاذب وجود داشت يعني عملاً طيف سنتي جامعه را به حساب نمي آوردند.
عليجاني اضافه كرد: درباره پتانسيل جنبش، اغراق شد. متاسفانه اغراق و رمانتيسم وارد جنبش شد. بعد از حوادث روز عاشورا، مهندس سحابي، نامه اي نوشت و در آن مسايلي را مطرح كرد. متاسفانه اين نامه توسط بسياري ناشنيده ماند و تنها عده اي از معتدلين آن را مورد توجه قرار دادند. مشكل ديگري كه وجود داشت، نزديك بيني و جوزدگي بود. اين جوزدگي البته در همه تحولات تاريخي وجود داشته و دارد، اما اين وظيفه رهبران بود كه جلو آن را بگيرند. يكي ديگر از مشكلات ديگر اين بود كه هرگز به تناسب قوا توجهي نشد. متاسفانه برخي عرصه سياست را با عرصه عقل نظري اشتباه گرفته بودند. در يك جنبش، نكته مهم بحث امكانات و تناسب قواست كه متاسفانه خيلي جاها، اساساً در نظر گرفته نشده بود. فكر مي كنم مي توان نگاهي به فاصله ميان روز عاشورا و 22 بهمن انداخت و ديد كه هر فرد، چه مواضعي اتخاذ كرده و چه سخناني گفته و چه راهكاري را پيشنهاد كرده است. فكر مي كنم جواب بسياري از سوالات را مي توان از مواضعي كه در همان زمان اتخاذ شد، گرفت. ]طرح اسب تروا براي 22 بهمن و...[
وي درباره نقش سران فتنه در شكست محافل ضدانقلاب هم ضمن تحسين از كساني چون موسوي و كروبي اذعان كرد كه آنها دنباله رو گروهك ها بودند: «آنها پسيني عمل مي كردند نه پيشيني يعني بعد از اينكه كنشي از سوي مخالفان اتفاق مي افتاد، موضع مي گرفتند در حالي كه اساساً نوع كنش ها و شعارها بايد از سوي رهبران ديكته شود. آنها در واقع پيرو شده بودند و به همين دليل اساساً به طرف مقابل ]مردم متدين و نظام[ توجهي نمي شد.از طرف ديگر بحث هاي انتزاعي چون شبكه هاي اجتماعي ]ادعاي موسوي[ و حتي مطرح شدن بحث رمانتيكي چون شبكه هاي اجتماعي كه به صورت افقي با هم رابطه داشته باشند، كه اساساً نوعي طرح پوپوليستي بود و به پوپوليسم دامن مي زد، باعث شد كه واقع بيني از جريان خارج شود. من عملاً در جايي نديدم اين اتفاق بيفتد. اين شبكه ها در واقع بيش از آن كه اجتماعي باشند، مجازي بودند اين بار به جاي «خلق مقدس»، جوان سياسي مقدس به وجود آمد، بدون هيچ نقدي. اين چيزي جز پوپوليسم نبود.
عضو گروهك ملي-مذهبي همچنين موسوي و كروبي را با خاتمي اواخر روزگار اصلاحات مقايسه كرد و گفت: آقاي خاتمي در دوره دوم اساساً ديگر نقش رهبر اصلاحات را نداشت و بعد از انتخابات هم تبديل به يك چهره سياسي شد، اما نمي شد وي را رهبر اصلاح طلبان قلمداد كرد. فكر مي كنم آقايان موسوي و كروبي هم مسير مشابهي را طي مي كنند و تبديل به يك چهره سياسي خواهند شد.
عليجاني درباره عدم توجه فتنه گران به «طرف مقابل» گفت: جريان مقابل داراي پايگاه اجتماعي خاص خود است. فارغ از آنچه درباره نتيجه انتخابات گفته مي شود، به هر حال افرادي به كانديداي اصول گرايان راي دادند. عده اي از راي دهندگان، افرادي بودند كه همواره به اين جريان راي داده اند و به آن دلبستگي دارند. عده ديگري از آن ها كه راي داده اند، در واقع نوعي اعتراض طبقاتي-اجتماعي داشتند. آن ها تصور مي كردند كه با هزاردستان قدرت و ثروت مي جنگند و با اتفاقي كه در مناظره ها افتاد، اين گمان بيشتر در آن ها تقويت شد. برخي به دليل مشكلات اقتصادي رأي دادند. بخشي از آرا نيز، آراي سيال بود. آرايي كه در هر زماني، ممكن است به هر شخصي تعلق بگيرد و نمي توان آن را آراي اختصاصي دانست. مشكل اين بود كه در جنبش سبز به اين افراد توجهي نشد، راهي براي جذب آنان در نظر گرفته نشد. به اين ترتيب اعتراضات محدود شد در صورتي كه اين گروه ها جذب مي شدند و يا براي اين كار تلاش مي شد، مي شد تناسب قوا را به هم زد. اتفاقي كه نيفتاد. متاسفانه برخي تحليل ها و نقدها و سخنان- كه بعضي هم در خارج از كشور بود- باعث شد كه اساساً نگاه ها به جنبش سبز، بسيار رومانتيك و بلندپروازانه باشد. و اساساً انرژي آزاد شده، سرگردان شد.

علت حمله غيرمترقبه بالاترين به كروبي اين است كه كروبي اخيراً در جريان عقده گشايي عليه آيت الله جنتي و برخلاف رويه همراهي و همكاري با منافقين به طور ضمني عليه خانه هاي تيمي منافقين موضع گرفته بود. همين امر باعث شد بالاترين خطاب به كروبي بنويسد: آقاي كروبي! هنوز بانگ تهديد به دستگيري «سران فتنه» خاموش نشده بود كه شما به صحنه آمده و با نمايش حمله به جنتي، همكاري خويش در كشتار دهه شصت را يادآور شديد.
آقاي كروبي، از شما انتظار نبوده و نيست كه بهروز جاويد تهراني، نسرين ستوده، مجيد توكلي، ارژنگ داودي باشيد و يا بمانند سربه داران، فرزاد كمانگر و دگر قهرمانان تا پاي جان از حقوق ملت خويش دفاع كنيد. شما به جاي نقد گذشته خويش و عذرخواهي از پيشگاه ملت ايران، «خدمات» خويش در «دوران طلايي» را يادآوري مي كنيد. آقاي كروبي! بدانيد كه شما طعم گندم ري را نمي چشيد.
گفتني است بعد از آن كه كروبي علي رغم آنهمه مواضع خصمانه عليه امام و انقلاب فقط كمي بيشتر از 300 هزار رأي آورد، برخي از اصولگرايان سرنوشت وي را با عمرسعد مقايسه كرده بودند كه به اميد حكومت ري به جنگ امام حسين(ع) رفت و نهايتاً به گندم ري هم نرسيد.
اين سايت كه در دور جديد فعاليت تلاش ميكرد حساسيت زيادي در دفاع آشكار از اعضاي خانواده آقاي هاشمي بهويژه "مهدي" برنيانگيزد تا در اثر يادآوري اين انتساب، به تبعات منفي گذشته دچار شود، طي روزهاي گذشته، در مقابل واكنش جدي مقامات قضايي و امنيتي مبني بر برخورد قاطع با "مهدي" به محض ورود به كشور طاقت نياورد و مجدداً وظيفه سازماني! خود را در حيطه خبرسازي به نفع اين مجرم آغاز كرد.
اين سايت در خبري كه روز شنبه بر روي خروجي قرار داد، بهطور تلويحي ادعاي خط دهي وزارت اطلاعات به ائمه جمعه و مداحان مبني بر هشدار در مورد بازگشت مهدي هاشمي را مطرح كرد و در ادامه با انتشار نقلقولي منسوب به آقاي اكبر هاشمي رفسنجاني نوشت: «پیرو ملاقات آیت الله هاشمی رفسنجانی با رهبر معظم انقلاب و ابراز آمادگی وی برای تعیین تكلیف پرونده فرزندش و رسیدگی به اتهامات وی، هاشمی رفسنجانی درخواستهایی را جهت رسیدگی به این پرونده اعلام میكند كه مهمترین آن تجمیع پرونده مهدی هاشمی در دستگاه قضایی و رسیدگی قوه قضاییه به این پرونده توسط یك قاضی مستقل می باشد.»
در ادامه اين خبر به نقل از يك منبع آگاه كه نامي از او اعلام نشده بود!، ادعا شد كه "رهبر معظم انقلاب با كلیت این درخواست آیت الله هاشمی موافقت كرده و موضوع را جهت اجرا به قوه قضاییه ابلاغ می نمایند كه پیرو آن، هیاتی در قوه قضاییه با حضور حجت الاسلام و المسلمین رییسی، معاون اول قوه قضاییه و معتمد ویژه رهبرانقلاب تشكیل می گردد."
در بخش پاياني اين خبر كه بازتاب زيادي در برخي رسانههاي داخلي و ضدانقلاب داشت و پس از تكذيب رسمي قوه قضائيه نيز هنوز تا لحظه انتشار اين گزارش در رجانيوز بر روي خروجي سايت روابط عمومي خاندان هاشمي! قرار دارد، آمده است: « وی درخاتمه با انتقاد از فضاسازی های رسانه ای اخیر گفت: امیدواریم عملكرد برادرانی كه اكنون با پیش ذهنیت به موضوع نگاه می كنند، به گونه ای نباشد كه پس از صدور حكم باعث شرمندگی آنان در برابر جفا به دستگاه قضایی و فراهم كردن زمینه برای بیگانگان در جهت استناد به این مطالب برای تضعیف استقلال و بیطرفی قوه قضاییه باشد.»
با اين حال، بهنظر ميرسد مأموريتانگاري موهوم براي معاون اول دستگاه قضايي در شرايطي كه مهدي هاشمي با بهرهگيري از عوامل رسانهاي خود در صدد تست زدن واكنش افكار عمومي و مقامات قضايي و امنيتي براي بازگشت به كشور و سنجيدن سطح برخورد با خود است، بهمنظور مرعوب كردن دستگاههاي قضايي و امنيتي است.
در اين سناريو، مهدي هاشمي آنقدر برجسته و در نتيجه پرونده او چنان حساس ميشود كه بر اساس نوشتههاي همين خبر كذب، امكان اعمال نفوذ در آن از سوي افرادي كه سايت نزديك به خاندان هاشمي آنها را "برادران"! ميخواند، بهحدي زياد است كه بايد براي رسيدگي به پرونده او، در دستگاه قضايي هيأت عالي مركب از معاون اول و دادستان كل كشور تشكيل شود.
اين سناريو البته متضمن يك تهديد ضمني نيز هست، بهطوري كه با يادآوري پيگيري آقاي اكبر هاشمي رفسنجاني در پرونده مهدي و تأكيد او بر رسيدگي يك قاضي مستقل به آن، اينگونه القا ميشود كه مهدي هاشمي عليرغم اينكه اتهامات مالي و غيرمالي متعددي (آنگونه كه دادستان كل كشور گفته است) دارد، كماكان از پشتيباني پدر برخوردار است و احتمال دارد برخورد با وي عواقبي داشته باشد.
اين در حالي است كه پرونده مهدي هاشمي بايد مانند ساير متهمان بهطور دقيق بررسي شود و هيچ شرايط ويژهاي بر اين پرونده حاكم نيست. البته رؤساي سابق قوه قضائيه و رئيس فعلي اين دستگاه بهدليل ويژگي بعضي از پروندهها، دستوراتي را براي تسريع در فرايند رسيدگي و... صادر كرده و يا ميكنند، اما سابقه نداشته كه يكي از مسئولين عالي دستگاه قضايي راسا به عنوان قاضي رسيدگي به يك پرونده خاص منصوب شود.
سناريوي اخير كه حجتالاسلام رئيسي را بهعنوان مسئول پرونده مهدي هاشمي معرفي كرده، بيش از اينكه معاون اول قوه قضائيه را داراي ويژگي هاي خاص قضايي معرفي كند، شخصيت مهدي هاشمي را آنقدر مهم و حساس مينماياند كه هر گونه رسيدگي قضايي به پرونده او تحت الشعاع مصلحت انديشي و بيم از حواشي احتمالي قرار دارد. اين در حالي است كه در طول تاريخ انقلاب اسلامي، قضات فعال محاكم پرونده هايي را به مراتب با اهميت تر و البته مناقشه برانگيزتر رسيدگي كردهاند و اين پروندهها منجر به صدور رأي شده است كه طبيعتا مهدي هاشمي هم از اين قاعده مستثني نيست. فرآيند رسيدگي در قوه قضائيه، متناسب با جرايم افراد در قانون معين شده و ارتباط سببي و نسبي با مقامات نمي تواند اين فرايند را تغيير دهد.
رجانيوز بهزودي در گزارش مبسوطي، ابعاد پروژه تطهير مهدي هاشمي را بر مبناي مدل تجربه شده تطهير حسين موسويان در رسانههاي اين جريان براي مهيا كردن زمينه بازگشت او به كشور، افشا ميكند.

شيخ سادهلوح با الاغش در راهي ميرفت. حوالي ظهر، كنار يك رودخانه توقف كرد. شيخ كه تشنه بود از خر پياده شد روي زمين زانو زد و خم شد تا آب بنوشد، اما در همين لحظه عينكش داخل رودخانه افتاد و آب آن را با خودش برد. شيخ كه هول شده بود، با دنبال عينكش در امتداد رودخانه شروع به دويدن كرد. دهقاني او را ديد و با فرياد پرسيد: «اي شيخ! چه ميكني؟»
شيخ گفت: «دنبال عينكم هستم كه در آب افتاده!» مرد دهقان از شدت خنده روي زمين پهن شد. شيخ كه گيج شده بود، علت خنده او را پرسيد. دهقان در حالي كه سعي ميكرد براي لحظهاي جلوي خندهاش را بگيرد، گفت: «اما تو در حال دويدن در خلاف جهت جريان آب رودخانه هستي. عينكت به يك سمت رفته و خودت هم از سمت ديگر رفتهاي!»
شيخ تا اين را شنيد، در جايش ايستاد و گفت: «يعني از ظهر تا حالا كه غروب شده، دارم الكي ميدوم؟»
دهقان كه دلش به حال شيخ ساده لوح سوخته بود، از او دعوت كرد حالا كه تا اين حد ضعف بينايي دارد و جهت جريان آب را هم نميبيند، شب را در خانه او بماند. شيخ قبول كرد و بعد از پيدا كردن خرش به خانه دهقان رفت. آنها شام خوردند و خيلي زود خوابيدند.
صبح روز بعد در ده خبر پيچيد كه يك غريبه، دكاني كه توسط دهدار پلمپ شده بود را شكسته است. همه در بازار جمع شدند و در آنجا شيخ را ديدند كه مقابل دكان خوابيده و قفل شكسته هم آنجا است. وقتي او را بيدار كردند، تعجب كرد و گفت كه نميداند مردم از چه چيزي حرف ميزنند. شيخ به خاطر آورد كه نيمههاي شب وقتي براي قضاي حاجت از جايش بلند شد، ولي چشمهايش جايي را نديد و در ده گم شد و كمي بعد يك مستراح را پيدا كرد كه درش خراب بود و باز نميشد و چون از شدت فشار طاقتش تمام شده بود چندبار به آن تنه زد تا اين كه باز شد. شيخ كه حالا متوجه اشتباهش شده بود، ميدانست اگر بگويد در دكان مردم قضاي حاجت كرده، كتك خواهد خورد، پس لال شد. جمعيت گفتند تا امروز كسي جرئت نكرده بود اينچنين راسخ مقابل دهدار بايستد. سپس مردمي كه جوگير شده بودند، پلمپ همه مغازههاي متخلف و گرانفروش را شكستند. به دنبال اين رخداد دهقان كه نگران سلامتي شيخ بود، عينكي براي او تهيه كرد و تا دروازه شهر بدرقهاش كرد.
شيخ به راه افتاد، اما ذهنش مشغول بود. كمي بعد دو سوار به او رسيدند و پرسيدند شهري كه قرار است در آن انتخابات دهداري برگزار شود، كدام است. در همين لحظه فكري به ذهن شيخ رسيد و سر خرش را كج كرد و به سمت شهر تاخت.
مردم شهر شنيدند كه شيخ تصميم گرفته يكي از نامزدهاي انتخاباتي دهداري باشد. دهقان كه اين را شنيد، با خوشحالي گفت از او حمايت خواهد كرد و حمايت فاميلش را هم خواهد داشت. بدين ترتيب، شيخ وارد صحنه انتخابات شد. او خرش را به بازار برد تا بفروشد و پولش را خرج تبليغات كند. اين اقدام شيخ با حيرت مردم مواجه شد و همه از اين كه يك نامزد انتخاباتي از كسي حمايت نميشود تا جايي كه مجبور است خرش را بفروشد، تحت تأثير قرار گرفتند و محبوبيت شيخ دوچندان شد. دهقان هم تلاش كرد نظر همسايهها و دوستانش را به سمت شيخ جلب كند. چند روز بعد انتخابات برگزار شد.
زماني كه قرار بود نام دهدار جديد اعلام شود، مردم در ميدان اصلي ده جمع شدند. وقتي نتايج قرائت شد، شيخ فهميد كه ته ليست است و كمتر از بقيه رأي آورده. او تصور ميكرد به خاطر شكستن پلمپ مغازه و اقدام به فروش خرش براي تأمين هزينههاي تبليغاتي مورد توجه مردم قرار گرفته و از حمايت بستگان و دوستان دهقان هم برخودار بود، بايد دهدار ميشد. پس اعلام كرد در انتخابات دهداري تقلب شده است. كساني هم كه در انتخابات شكست خورده بودند، با شيخ همصدا شدند. در همين لحظه شيخ سوار بر خرش شد و مردم هم به دنبالش رفتند و شعار سر دادند. در ميان راه وقتي از روي يك دستانداز رد شدند، عينك از روي صورت شيخ به زمين افتاد و زير دست و پاي جمعيت له شد. شيخ كه عصباني بود به راهش ادامه داد، اما متوجه نشد كه به كجا ميرود.
آنها كمي بعد به يك عمارت دوقلوي بزرگ رسيدند. شيخ به تصور اين كه آنجا قصر دهدار است، از جمعيت خواست در را بشكنند و هر چه داخل است را داغون كنند. مردم عصباني هم گوش كردند. لحظهاي بعد جمعيت وارد عمارت شدند و همه چيز را خراب كردند و در نهايت آنجا را به آتش كشيدند.
دهدار جديد همين كه وارد دفتر كارش شد، شنيد كه عدهاي به سركردگي شيخ سادهلوح، به سيلوهاي گندم حمله كرده و آنجا را به آتش كشيدهاند و بدين ترتيب مردم تمام زمستان را گرسنه خواهند بود و قحطي ده را فرا ميگيرد. دهدار دستور داد شيخ را دستگير كنند و يك عينك برايش تهيه كنند و او را تا هزار فرسخي ده ببرند تا مطمئن شوند ديگر برنميگردد.
چندين روز بعد وقتي شيخ با همراهي مأموران دهداري به نقطهاي دوردست رسيد، دوباره با خرش تنها شد. در آن حوالي يك آبادي بود. مردم آنجا مهربان و مهماننواز بودند و از شيخ پذيرايي كردند. شيخ وقتي فهميد آنجا دهداري ندارد، فكري به سرش زد. او در ملاقات با ريشسفيدان ده، پيشنهاد كرد كه انتخاباتي آزاد برگزار شود تا يك دهدار انتخاب كنند. اما ريشسفيدان گفتند كه نيازي به دهدار ندارند. شيخ كه تصميم گرفته بود هر طور شده در يك انتخابات پيروز شو تا حال اهالي ده قبلي را بگيرد، به ميان مردم رفت و با آنها درباره دهداري صحبت كرد تا به داشتن دهدار تشويق شوند. در نهايت مردم تصميم گرفتند انتخاباتي سالم و آزاد برگزار كنند، اما كسي حاضر نشد نامزد شود. ريشسفيدان تمايلي به كسب سمت دهداري نداشتند و مردم عادي هم نميدانستند بايد در مقام دهدار، چگونه رفتار كنند. اما شيخ كه تصميمش را گرفته بود، گفت كه به ناچار تنها نامزد انتخابات خواهد شد. او نميخواست بدون شركت در انتخابات به آن مقام برسد. اينبار نيازي به تبليغات هم نبود. روز بعد انتخابات برگزار شد و مردم رأيشان را در جعبهها ريختند.
همان روز مردم در ميدان اصلي ده جمع شدند تا شوراي ريشسفيدان، نتايج را اعلام كند. شيخ هم با غرور روي خر خود نشسته بود و آماده بود تا لحظاتي ديگر به آرزوي خود برسد. سخنگوي شوراي ريشسفيدان بيانيه را قرائت كرد و گفت كه برنده انتخابات، «اكبر مشتي» است. شيخ كه ديد دوباره اسمش ته ليست است، از شدت عصبانيت حالش بد شد و از روي خرش به زمين افتاد. وقتي به خودش آمد، مردم به دورش جمع شده بودند. از روي زمين بلند شد و فرياد كشيد: «وقتي من تنها نامزد انتخابات بودم، چطور ميشود يكي ديگر برنده شود؟» يكي از ميان جمعيت جلو رفت و گفت كه اكبر مشتي بستنيفروش ده است كه محبوبيت زيادي در ميان اهالي دارد. شيخ از اين كه مردم شخص ديگري را به او ترجيح داده بودند، عصباني شده بود. از جايش بلند شد، خاك لباسش را گرفت و گفت ميخواهد اكبر مشتي را ببيند. اما مردم گفتند كه اكبر مشتي چهار سال پيش فوت شده است.
شيخ تا اين را شنيد، شروع به فحاشي كرد و مردم هم كه انتظار چنين برخوردي را نداشتند، بر سر شيخ ريختند و عينكش ر شكستند و او را روي دست بلند كردند تا بيرون ده بردند و سپس روي زمين كوبيدند. شيخ كه چشمانش نميديد، دوباره راهش را گم كرد.
او هفتهها در راه بود تا اين كه بالاخره به دروازه يك شهر رسيد، اما نگهبانها گفتند بايد قبل از ورود، او را بازرسي كنند. شيخ كه گرسنه و تشنه بود، علت را پرسيد يكي از نگهبانها گفت: «از مسافران شنيديم در شهرهاي اطراف يك ميكروب پيدا شده كه سيلوهاي گندم را نابود ميكند. ما هم تازهواردها را ميگرديم تا هنگام ورود به شهر، اين ميكروب همراهشان نباشد.»
هدی آقاسلطان با افشای دروغپردازی مسیح علینژاد درباره ارتباط با خانواده ندا، وی را به تلاش برای کسب شهرت متهم کرده و نوشته است: همه جا میگویید که هدی به من ایمیل زده اما در تلفن روز جمعه از مامان من، ایمیل من رو میخواهید، لطفأ ما رو راحت بگذارید، این راه درستی برای مشهور شدن نیست!

به گزارش شبکه ایران، دروغهای جریان ضدانقلاب درباره مرگ مشکوک "ندا آقاسلطان" در جریان آشوبهای خیابانی سال گذشته، صدای خانواده آن مرحوم را هم درآورده است.
پس از انتشار خبر ساخته شدن یک فیلم سینمایی درباره مرگ خانم آقاسلطان، معصومه قمی (که در میان دوستانش به مسیح علینژاد معروف است) در مطلبی که در وبلاگ شخصی خود منتشر کرد، مدعی مصاحبه با مادر ندا شد و به نقل از وی اعلام کرد که در این زمینه فقط سکوت میکند.
به دنبال انتشار این مطلب در وبلاگ خانم قمی (علینژاد)، "هدی آقاسلطان" خواهر مرحوم ندا آقاسلطان واکنش تندی نسبت به آن نشان داد و به افشای دروغ او پرداخت.
خواهر ندا خطاب به این خبرنگار سابق نشریات اصلاحطلب که اکنون ساکن انگلستان است، گفته: خانم علینژاد! مامان من به هیچ عنوان روی این مساله (فیلمی که گفته شد یک هنرپیشه نقش ندا را بازی خواهد کرد) واکنشی نداشته و هر چه شما اصرار کردید او گفت شما حتی اجازه ندارید بنویسید که مامان من سکوت کرده! چون سکوت هم نوعی واکنش هست و مامان هم نمیخواستند که واکنش معلومی داشته باشن شما هم قول دادید که اسمی از مادر من نیارید و حتی چیزی از سکوت ننویسید، ولی متاسفانه شما داستانسرائی کردید.
هدی آقاسلطان همچنین با افشای دروغپردازی مسیح علینژاد درباره ارتباط با خانواده ندا، وی را به تلاش برای کسب شهرت متهم کرده و نوشته است: همه جا میگویید که هدا به من ایمیل زده اما در تلفن روز جمعه از مامان من، ایمیل من رو میخواهید؛ لطفأ ما رو راحت بگذارید، این راه درستی برای مشهور شدن نیست!
پیش از این هم برخی از دوستان سابق خانم علینژاد، او را فردی خوانده بودند که برای دستیابی به شهرت، دست به انجام هرکاری - حتی غیراخلاقی و غیرحرفهای - میزند.
این افراد، لحن نوشتاری "سانتی مانتال" او را هم در همین راستا ارزیابی کردهاند.
رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيامي به حجاج بيتالله الحرام رهنمودهايي داشتند که در بخش از آن آمده است: هيچ معروفي را برتر از نجات ملتها از چنگال قدرت اهريمني استکبار و هيچ منکري زشتتر از وابستگي و خدمت به مستکبران نيست.
هامون نیوز به نقل ازفارس، در مراسم باشکوه برائت از مشرکين که مقارن ساعت9 و 30 دقيقه صبح به وقت عربستان آغاز شد، پس تلاوت آيات آغازين سوره برائت، نماينده وليفقيه و سرپرست حجاج ايراني با ابلاغ سلام رهبر معظم انقلاب از تمامي زائران ايراني خانه خدا بخاطر رعايت نظم و انسجام در بهجا آوردن مناسک حج و برنامههاي مختلف تقدير و تشکر کرد.
سپس متن کامل پيام رهبر معظم انقلاب توسط حجت الاسلام و المسلمين قاضي عسکر قرائت شد.
متن کامل و فايل صوتي پيام رهبر معظم انقلاب به 16 زبان در پايگاه اطلاع رساني حج در اختيار زائران بيت الله الحرام و عموم کاربران قرار گرفته است.
اين زبان ها عبارتند از : فارسي ، عربي ، انگليسي ، اردو ، آذري ، فرانسه ، ترکي استانبولي ، چيني ، بنگالي ، هوسا ، هندي ، مالايو ، روسي ، سواحلي ، تايلندي و تاجيکي .
متن کامل اين پيام بدين شرح است:
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
والحمدلله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد المصطفي و آله الطيبين و صحبه المنتجبين
کعبه، رمز وحدت و عزت و نماد توحيد و معنويت، در موسم حج ميزبان دلهاي مشتاق و اميدواري است که از سراسر گيتي، به فراخوان ربّ جليل پاسخ گفته و لبيک گويان به زادگاه اسلام شتافتهاند. امت اسلامي اکنون ميتواند تصويري فشرده را از گستردگي و تنوع خويش و عمق ايماني که بر دل پيروان اين دين حنيف حاکم است، با چشم فرستادگان خود که از چهار گوشهي جهان در اينجا گرد آمدهاند، مشاهده کند و اين سرمايهي عظيم و بيمانند را به درستي بشناسد.
اين بازشناسي خويش، کمک ميکند تا ما مسلمانان به جايگاه شايستهي خود در دنياي امروز و فردا پي ببريم و به سوي آن حرکت کنيم.
گسترش موج بيداري اسلامي در دنياي امروز حقيقتي است که فرداي نيکي را به امت اسلامي نويد ميدهد. از سه دهه پيش که با پيروزي انقلاب اسلامي و تشکيل نظام جمهوري اسلامي، اين خيزش پرقدرت آغاز شد، امت بزرگ ما بيوقفه پيش رفته، موانعي را از سر راه برداشته و سنگرهايي را فتح کرده است. پيچيدهتر شدن شيوههاي دشمني استکبار و تلاش پرهزينهاي که در مقابله با اسلام ميکند نيز به دليل همين پيشرفتها است. تبليغات وسيع دشمن در جهت اسلام هراسي، تلاش شتابزدهاي که براي ايجاد اختلاف ميان فرقههاي اسلامي و برانگيختن تعصبهاي فرقهاي ميکند، دشمن تراشيهاي کاذب از شيعه براي سني و از سني براي شيعه، تفرقهافکني ميان دولتهاي مسلمان و کوشش براي تشديد اختلافات و تبديل آن به دشمنيها و معارضههاي لاينحل، استفاده از سازمانهاي اطلاعاتي و جاسوسي براي تزريق فساد و فحشاء ميان جوانان، همه و همه واکنشهاي سرآسيمهگون و آشفته در برابر حرکت متين و گامهاي استوار امت اسلامي به سوي بيداري و عزت و آزادگي است.
امروز برخلاف سي سال پيش، رژيم صهيونيستي ديگر يک هيولاي شکستناپذيري نيست؛ برخلاف دو دهه پيش، آمريکا و غرب تصميمگيران بي چون و چرا در خاورميانه نيستند؛ بر خلاف ده سال پيش فنآوري هستهاي و ديگر فناوريهاي پيچيده براي ملتهاي مسلمان منطقه، دور از دسترس و افسانهگون به شمار نميرود. امروز ملت فلسطين، قهرمان مقاومت است، ملت لبنان به تنهايي شکنندهي هيبت پوشالي رژيم صهيونيستي و فاتح جنگ 33روزه است و ملت ايران پرچمدار و خط شکن حرکت به سمت قلهها است.
امروز آمريکاي مستکبر، فرمانده خود خواندهي منطقهي اسلامي و پشتيبان اصلي رژيم صهيونيستي، در باتلاقي که خود در افغانستان پديد آورده گرفتار است؛ در عراق با همهي جنايتهايي که به مردم آن کشور وارد کرده، در حال منزوي شدن است؛ در پاکستان مصيبت زده از هميشه منفورتر است. امروز جبههي ضداسلام که دو قرن بر ملتها و دولتهاي اسلامي تحکمي ظالمانه ميکرد و منابع آنان را به يغما ميبرد، شاهد زوال نفوذ خود و ايستادگي دليرانهي ملتهاي مسلمان در برابر خود است و در نقطه مقابل، حرکت بيداري اسلامي در حال پيشروي و عمق يابي روزافزون است .
اين اوضاع اميدبخش و حامل بشارت، بايد ما ملتهاي مسلمان را از سويي مطمئنتر از هميشه، به سوي آيندهي مطلوب به پيش براند و از سوي ديگر با درسها و عبرتهاي خود، هشيارتر از هميشه نگهدارد. اين خطاب عمومي، بيگمان علماي ديني و رهبران سياسي و روشنفکران و جوانان را بيش از ديگران، متعهد ميسازد و از آنان مجاهدت و پيشگامي مطالبه ميکند.
قرآن کريم ، رسا و زنده، ما را مخاطب ميسازد: «کُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّـهِ)). امت اسلامي در اين خطاب عزتمند، پديد آمده براي بشريت است. هدف از پيدايش اين امت ، نجات بشر و خير بشر است.
وظيفهي بزرگِ آن هم، فرمان دادن به نيکي و بازداشتن از بدي و ايمان راسخ به خداست. هيچ معروفي برتر از نجات ملتها از چنگال قدرت اهريمني استکبار و هيچ منکري زشتتر از وابستگي و خدمت به مستکبران نيست. امروز کمک به ملت فلسطين و محاصره شوندگان غزه، همدردي و همراهي با ملتهاي افغانستان و پاکستان و عراق و کشمير، مجاهدت و مقاومت در برابر تعدي آمريکا و رژيم صهيونيستي، پاسداري از اتحاد مسلمانان و مبارزه با دستهاي آلوده و زبانهاي مزدوري که به اين اتحاد ضربه ميزنند و گستردن بيداري و احساس تعهد و مسئوليت در ميان جوانان مسلمان در همهي اقطار اسلامي، وظايف بزرگي است که متوجه خواص امت است.
منظرهي شکوهمند حج، زمينههاي مساعد براي انجام دادن اين وظايف را به ما نشان ميدهد و ما را به تلاش مضاعف و همت مضاعف فرا ميخواند.
والسلام عليکم و رحمة الله
سيد علي حسيني خامنهاي
اول ذيالحجه الحرام 1431
هفدهم آبان 1389
مجمع روحانيون با آمدن خاتمي ديگر ضدآمريكايي نبود

حميد انصاري در اين اطلاعيه هم راجع به جامعه روحانيت و هم به اين قضيه پرداخته است؛ انصاري در اين اطلاعيه از منتظري نام نميآورد و از او با عنوان قائممقام وقت ياد ميكند كه اين تعبير معناي خاصي دارد.
رئيس بنياد تاريخپژوهي و دانشنامه انقلاب اسلامي با اشاره به اينكه با روي كارآمدن خاتمي در سال 80 مواضع ضدآمريكايي مجمع روحانيون مبارز تغييركرد، گفت: كروبي علت اين تغيير را اينگونه بيان كرد كه دوستان ما در مجمع به اين نتيجه رسيدهاند كه مبارزه با آمريكا راه به جايي نميبرد.حجتالاسلام سيدحميد روحاني در گفتگو با فارس با اشاره به سفر مقام معظم رهبري به قم، اظهارداشت: قم در سرنوشت كشور ما نقش بسيار عظيم، برجسته و منحصر به فردي داشته و از زمانهاي دور كانون فعاليتهاي سياسي و اسلامي بوده است.
رئيس بنياد تاريخپژوهي و دانشنامه انقلاب اسلامي در بخش ديگري از گفتگوي خود با اشاره به فضاي حاكمي كه در مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام (ره) وجود دارد، اظهارداشت: اطلاعيه حميد انصاري در خصوص موضعگيري پسر حسينعلي منتظري عليه مرحوم حاجاحمد در خصوص نامه ششم فروردين 68 نشان از خفقان داخلي اين مؤسسه دارد. وي با بيان اينكه پسر منتظري منكر اين ميشود كه اين نامه از امام (ره) است، تصريحكرد: حميد انصاري در اين اطلاعيه هم راجع به جامعه روحانيت و هم به اين قضيه پرداخته است؛ انصاري در اين اطلاعيه از منتظري نام نميآورد و از او با عنوان قائممقام وقت ياد ميكند كه اين تعبير معناي خاصي دارد.
رئيس بنياد تاريخ پژوهي و دانشنامه انقلاب اسلامي در ادامه يادآور شد: در بيانيه حميد انصاري اگر نام منتظري با عنوان آيتالله آورده ميشد از سوي مردم مورد اعتراض قرار ميگرفت كه فردي را كه امام (ره) عزل كرده كه آيتالله نيست و اگر بدون عنوان از منتظري نام ميآورد هواداران منتظري كه از بيت امام (ره) هستند اعتراض ميكردند كه چرا از او با احترام و القاب نام برده نشده است؛ لذا انصاري ناگزير شده با عنوان قائممقام وقت مشكل را حل كند؛ اين نوع بيان انصاري نشان ميدهد نفوذ و حاكميت باند مهدي هاشمي و شيخ حسينعلي منتظري در مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام (ره) بيش از حد تصور است.
حمایت طلاّب قم از فیلم ملک سلیمان

به نقل از ملل نیوز ملك سليمان به عنوان يك فيلم قابل اعتنا، در هفتههاي اخير در سينماهاي كشور به نمايش درآمد. درباره اين فيلم، بسيار گفته ميشود كه آغازي است بر ورود سينماي ايران به عرصهي پروژههاي سينمايي عظيم و گسترده در حوزه دینی. اين گفتهها، حكايت از يك رويكرد به آينده دارد، كه آغاز آن با فيلم ملك سليمان رقم ميخورد. جايگاه فيلم ملك سليمان در حوزه های علمیه و روحانیت چه میزان است؟
اخیراً مدرسه فیضیه در قم که کانون و مرکزیت حوزه های دینی می باشد، شاهد پوسترهایی با مزمون دعوت و حمایت معنوی روحانیت از فیلم ارزنده ملک سلیمان نبی می باشد.
ملک سلیمان که تصوير كامل فتنه را به نمایش درآورده است. فتنه شياطين در اغفال بشر از يك سو، و زراندوزي و اقتصاد رباگراي ارباب دين يهود در عصر سليمان، از سوي ديگر، تصوير كاملي از جهان امروز است كه اقتصاد رباگراي مدرن كه بانكمحور است، همراه با قدرت اغواگر سينماي ليبرال هاليوود، فتنه گستردهاي براي بسط کفر فرهنگي و اقتصادي را رقم ميزند.
و این در حالی است که برخی جریانات صاحب رسانه به بایکوت این فیلم سینمای دینی پرداخته اند و مبادرت به بزرگنمائی و پرداختن به فیلم هایی از جنس سینمای لیبرالیسم -بخوانید سینمای کنونی- می باشند.
حمایت طلاب و روحانیت در صحنه و انقلابی از فیلم ملک سلیمان که رنگ و بوی دعوت عمومی از متدینین و طلاب به خود گرفته است، با این عنوان شروع می گردد."برای رشد هنر مذهبی، انتقاد از سینمای مبتذل کافی نیست، حمایت از هنر متعهد هم لازم است". و در ادامه به افتخارات و ویژگی های منحصر به فرد این فیلم اشاره شده و در آخر خواسته تا با استقبال مخاطبین مذهبی از این فیلم، پیام مهمی را به جامعه هنری منتقل نمایند.
لازم به ذکر است که حال و هوای تنها سینمای فعال قم که مبادرت به پخش این فیلم جذاب و دینی نموده است، با استقبال روحانیون و خانواده های آنان، خاص و متفاوت گردیده است.
ايميلتان را باز كنيد و بهايي شويد!
امروزه با گسترش فناوری هاي الکترونیکی، این گروه با کنکاش در میان انبوه آدرس های اینترنتی، تبلیغاتی را به آدرس بسیاری از جوانان می فرستند و آنها را به گرایش به این فرقه دعوت می کنند.
هامون نیوز به نقل از جهان، بحث تبلیغ برای بهاییان خیلی جدی است و از ابزارها و روش های مختلفی همچون نشر کتاب و مجلات استفاده می کنند. آنان ادعا دارند کتاب هایشان را به ۸۰۰ زبان و لهجه ترجمه و منتشر کرده اند و از هیچ هزینه ای برای تبلیغ فرقه خود در میان نوجوانان و جوانان دست بر نخواهند داشت!
اما امروزه با گسترش فناوری هاي الکترونیکی، این گروه با کنکاش در میان انبوه آدرس های اینترنتی، تبلیغاتی را به آدرس بسیاری از جوانان می فرستند و آنها را به گرایش به این فرقه دعوت می کنند. همچنین وقتی انبوه نامه های الکترونیکی این فرقه توسط کاربران اینترنتی باز می شود، جدیدترین اخبار و اتفاقاتي که برای روسای این گروه ضاله بوجود آمده، در آنقابل مشاهده است.
اما تلویزیون، رادیو، ماهواره، اینترنت و حتی اهدای کمک های مالی از ابزارهایی است که اعضای این گروه برای تبلیغ فرقه خود از آنها استفاده می کنند.
تبلیغ بهاییت؛ مستقیم و غیر مستقیم! فرقه ضاله بهاییت از دو روش مستقیم و غیر مستقیم برای تبلیغ خود استفاده می کند، روش های تبشیری و تخریبی از روشهای مستقیم تبلیغ بهاییت است، چاپ کتاب و جزوه، طرح شعارهای جذاب، انتشار زندگی رهبران و تاریخچه بهاییت نیز از روش های تبشیری بهاییان است.
در روش تخریبی با ایجاد پرسش و طرح شبهات ذهن مسلمانان و به ویژه شیعیان را مشغول می کنند؛ همچنین تمسخر و توهین به شخصیت های بزرگ اسلامی و دینی از روش های تخریبی آنان مي باشد.
اما به دلیل آنکه طبق دستور بیت العدل - مركز حكومتي و به اصطلاح معنوي بهاييان - لازم است بهاییان براي پيشبرد اهدافشان، مطیع امر حکومت باشند و کاری بر خلاف قوانین کشوری که در آن زندگی می کنند انجام ندهند (اگر چه به این امر پایبند نیستند) از تبلیغ غیر مستقیم استفاده می کنند.
در روش تبلیغ غیر مستقیم، از تبلیغ عملی استفاده می نمايند؛ خوش خلقی، کمک به هم نوعان، سر زدن به بیماران، هدیه فرستادن، ارزان فروشی، دید و بازدید از همسایگان و کمک به اقشار آسیب پذیر كه همگي به نحوي متظاهرانه به انجام مي رسد، برخی از شیوه های بهاییان در تبلیغ عملی است.
بهاییت در تبلیغ خود، همه گروه های سنی و به ویژه جوانان و نوجوانان را مورد هدف قرار می دهد، افراد کم درآمد و آسیب پذیر نیز از گروه های مورد توجه بهاییت است؛ از این رو بهاییت کشور های فقیر آفریقایی و آمریکای لاتین را نیز مورد هدف قرار داده است.
فقر فرهنگی و نا آشنایی با دین مبین اسلام از عوامل جذب گروه های هدف به فرقه ضاله بهاییت است، همچنین اين فرقه ضاله از اباحی گری، ترویج موسیقی، ترویج بی بند و باری و اختلاط میان زن و مرد برای جذب افراد استفاده می کند.
گفتنی است این فرقه، برای جذب افراد فرهیخته یا کسانی که تمایل به بی بند و باری ندارند، از شعارهای جذاب ـ دوازده شعار ـ استفاده می کند.
طرح سه گانه فتنهگران درخصوص هدفمندسازی یارانهها

دبیر سابق هیئت دولت ضمن تاکید بر تلاش فتنهگران برای سیاه نمایی علیه قانون هدفمندسازی یارانهها به چهار شاخص طراحی شده آنان برای اجرای اهداف خود اشاره کرد.
مجید دوستعلی قائم مقام وزیر کار و امور اجتماعی و دبیر سابق هیئت دولت در گفتوگو با خبرنگار حوزه دولت خبرگزاری فارس هدفمندکردن یارانهها را ایجاد یک تحول اقتصادی در کشور یاد کرد و افزود: بدون تردید هر طرحی از جمله هدفمندکردن یارانهها با خود فراز و نشیبی همراه دارد اما نتیجه آن قطعا به نفع مردم خواهد بود.
* مخالفت دشمنان با برنامههای توسعهای کشور
وی با بیان اینکه نتیجه مطلوب اقتصادی در کشور برای دشمنان نظام خوشایند نیست، تصریح کرد: ملت ایران از همان ابتدای انقلاب در برابر جنگافروزیها، تحریمها ایستادگی کردهاند به همین دلیل دشمنان شکست خورده به دنبال آن هستند که مردم این کشور را از آرمانهای امام، انقلاب و رهبری دور کنند.
قائم مقام وزیر کار و امور اجتماعی با تاکید بر اینکه همه دلسوزان نظام جمهوری اسلامی بر اجرای هدفمند کردن یارانهها تاکید دارند، خاطرنشان کرد: دولت، مجلس، رئیسجمهور و مقام معظم رهبری عزم خود را برای اجرای این طرح ملی جذب کردهاند چرا که این طرح برای رفع مشکل اساسی وضعیت اقتصادی کشور است.
* فعالیت بیش از 170 سایت برای تشویش اذهان عمومی علیه هدفمندی یارانهها
دبیر سابق هیئت دولت در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اینکه بیش از 170 سایت به تضعیف و مقابله با این قانون میپردازند، تصریح کرد: از طرفی مسئولان و دلسوزان بر اجرای این طرح تاکید دارد و از طرفی دیگر دشمنان میخواهند با این طرح مقابله کنند به همین دلیل خشم دشمنان بیانگر اهمیت این طرح می باشد.
* تلاش فتنهگران برای تلخ کردن شیرینی هدفمندکردن یارانهها
وی با بیان اینکه فتنهگران پس از ناکامی در حوادث انتخابات به دنبال فتنهای دیگر به شیوه اقتصادی هستند، افزود: دشمنان با توجه به سابقه خود در تلخ کردن شیرینی حضور 40 میلیونی مردم در پای صندوقهای رای، میخواهند شیرینی هدفمند کردن یارانهها نیز به کام مردم تلخ کنند.
قائم مقام وزیر کار و امور اجتماعی با بیان اینکه این افراد هرگونه اقدامی را برای مقابله با این قانون انجام میدهند، خاطرنشان کرد: شایعهپراکنی از دیگر اقدامات فتنهگران است چرا که آنها با ایجاد فضایی غبارآلود میخواهند مردم را برای خرید اجناس تحریک کنند.
دبیر سابق هیئت دولت سومین اقدام فتنهگران را برای مقابله با طرح تحول اقتصادی را ایجاد ناامیدی در بین مردم عنوان کرد و گفت: فتنهگران آیندهای مبهم را پس از اجرای هدفمند کردن یارانهها را به مردم تحمیل میکنند که پس از هدفمند کردن یارانهها قیمت اجناس افزایش چشمگیری پیدا میکند؛ در حالی که اینچنین نیست.
* چهار شاخص برای اجرای طرح تحول اقتصادی
دوستعلی در بخش دیگری از سخنان خود به بیداری مردم کشورمان اشاره کرد و گفت: مردم دلسوزان و دشمنان و متظاهران را به خوبی میشناسند به همین دلیل اگر مردم این چهار شاخص یعنی "صبر و تحمل، شناخت و توجه، اعتماد به مسئولین و توجه به توصیههای مسئولین " باعث میشود که این طرح بنحو شایستهای صورت گیرد.
وی با تاکید بر اینکه باید با اجرای مردم صبر و تحمل داشته باشند، ادامه داد: شناخت دقیق این طرح توسط مردم بسیار مهم است چرا که با آگاهی و بصیرت بیشتر مردم توطئههای دشمنان نیز خنثی و بیتاثیر میشود.
قائم مقام وزیر کار و امور اجتماعی در خصوص اعتماد مردم به مسئولین یادآور شد: بیمار زمان مراجعه به بیمارستان به پزشک خود اعتماد میکند تا به سلامت کامل دست پیدا کند. حال اگر بیمار به پزشک خود اعتماد پیدا نکند، طول درمان با مشکل روبرو میشود به همین دلیل مردم همگام با رهبری، دولت، مجلس و قوه قضائیه به دلسوزان خود برای اجرای هدفمند کردن یارانهها اعتماد کنند.
دبیر سابق هیئت دولت بر اعتماد مردم به مسئولین تاکید کرد و گفت: مردم بدانند دشمنان نظام از اجرای هدفمندکردن یارانهها ناراحت هستند چرا که آنها میدانند اگر این طرح اجرایی بشود و نسل جامعه اسلامی و انقلاب توسعه پیدا میکند.

چندي پيش كه بنده به همراه آقاي ميرسليم به ديدار آقاي هاشمي رفته بودم،در آن جلسه به ايشان گفتم كه شما يك طرف حلقه اصولگرايي هستيد و آقاي احمدي نژاد طرف ديگر آن هستند، آقاي احمدي نژاد تنها اطرافيان خودشان را اصولگرا مي دانند ولي شما دايره وسيع تري را اصولگرا ميخوانيد البته من از آقاي احمدي نژاد مايوس نيستم .
به گزارش استقامت، در نشستي كه در روز پنچ شنبه هفته گذشته به ميزباني جبهه پيروان خط امام ورهبري و با حضور تعدادي از مسئولين و فعالان سياسي مشهد مقدس از جمله تعدادي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و اعضاي شوراي شهر مشهد برگزار شد، حبيب الله عسگر اولادي دبير كل جبهه پيروان خط امام و رهبري گفت: رئيس مجمع تشخيص مصلحت شخصيتي مجتهد و صاحب نظر و قائم مقام امام خميني(ره)و ولايت پذير و اصولگرا است.
عسگر اولادي با اشاره به ميزان نصيحت پذيري و انتقاد پذيري مسئولين كشور گفت: بايد در هر صورت از نصيحت ها و انتقادات استقبال كرد.
وي در ادامه خاطرنشان كرد حدود 2 ماه پيش كه به همراه آقاي حبيبي به دفتر رئيس جمهور رفته بوديم. در آن جلسه آقاي حبيبي به انتقاد از بعضي تصميمات و رفتار رئيس جمهور پرداخت كه آقاي احمدي نژاد با روي گشاده همه انتقادات را پذيرفتند.
وي با ارائه تعريف خاص خود از گفتمان اصولگرايي، پايه اصولگرايي را چهار ركن اساس ي ازجمله اسلام، امامت امام راحل (ره)، نظام جمهوري اسلامي و ولايت مطلقه فقيه خواند و گفت :بنا به فرموده مقام معظم رهبري هركس حكم حكومتي ولي فقيه را بپذيرد اصولگرا است .
اولادي همچنين در مورد مردود شدن برخي خواص سياسي اينچنين عنوان كرد: كساني كه حكم ولي فقيه را قبول نكردند قطعا مردودند ودر اينجا معيار رهيري است ، وي با اشاره به آقاي هاشمي رفسنجاني گفت :آقاي هاشمي يك مجتهد سياسي هستند ،ايشان قائم مقام عملي امام (ره) بودند و از اجتهاد سياسي خود نظراتي را به امام ميدادند و از آن نظرات استفاده مي شد، آقاي هاشمي در طول مسئوليتشان هركجا كه امام يا مقام معظم رهبري فتوايي دادند كه خلاف نظر ايشان بود سريعا نظر ولي فقيه را پذيرفتند همانند مسئله اخير وقف دانشگاه آزاد.
وي در ادامه سخنان خود ادامه داد : آقاي هاشمي يك مجتهد ديني هستند ايشان بر اساس معلومات خود تشخيصاتي دارند كه اين تشخيصات را صريح و بي پرده اعلام مي كنند و مقام معظم رهبري بارها فرموده اند من و آقاي هاشمي سابقه پنجاه و چند ساله داريم.
حبيب الله عسگر اولادي در ادامه جلسه با اشاره به ديدار اخير خود با هاشمي رفسنجاني افزود : چندي پيش كه بنده به همراه آقاي ميرسليم به ديدار آقاي هاشمي رفته بودم،در آن جلسه به ايشان گفتم كه شما يك طرف حلقه اصولگرايي هستيد و آقاي احمدي نژاد طرف ديگر آن هستند، آقاي احمدي نژاد تنها اطرافيان خودشان را اصولگرا مي دانند ولي شما دايره وسيع تري را اصولگرا ميخوانيد البته من از آقاي احمدي نژاد مايوس نيستم .
عسگراولادي همچنين با اشاره به جلسات اخير سران و چهره هاي اصولگرا با رئيس جمهور گفت : آخرين جلسه اي كه در دفتر رئيس جمهور حضور داشتيم مصادف بود با آخرين روز حضور مقام معظم رهبري در قم كه به همين دليل آقاي لاريجاني ازشركت در اين جلسه معذور بودند و جلسه با حضور 24 نفر از چهره هاي اصولگرا از جمله آقايان حداد عادل ،ولايتي ، ابوترابي ، حبيبي ، صدر ، كوهكن و وزير اطلاعات و غيره برگزار شد كه اميدواريم نتايج اين سري نشست ها كه به تازگي شروع شده مفيد و ارزنده باشد.

«ري تكيه» در تحليلي كه واشنگتن پست منتشر كرده، تأكيد مي كند: آمريكا و غرب، در هر گونه مذاكره با ايران، علاوه بر سياست هاي هسته اي بايد خواستار آزادي زندانيان سياسي و رفع محدوديت از احزاب و مطبوعات توقيف شده شوند. دولت آمريكا با چنين شروطي مي تواند مخالفت با حكومت در داخل ايران را تقويت كند. اين فشار همزمان بافشار خارجي ممكن است به پذيرش برخي شروط از سوي ايران ياعقب نشيني اين كشور شود.
این عضو احمق شوراي روابط خارجي آمريكا که گویا در 9 دی 88 به جای نشستن پای تلویزیون، غرق کوکائین و ماریجوانا بوده در ادامه افزود: فشار اقتصادي به تنهايي كارساز نيست. اهرم حقوق بشر مي تواند فشار بهتري عليه جمهوري اسلامي براي تجديدنظر در برنامه هسته اي باشد.
وي همچنين مي نويسد: برای آمریکا حمایت از موسوی و اعمال تحریمهای اقتصادی علیه ایران همواره به یک معنی بوده و تأكيد بر حمايت از حقوق بشر در مذاكرات مي تواند به تقويت جنبش سبز در ايران منجر شود؛ جنبشی که در صورت پیروزی در ایران می توانست اهداف استراتژیک ایلات متحده در خاورمیانه را تضمین کند. جناح ها يا بخش هايي از صاحبان قدرت در جمهوري اسلامي، باید تحت فشار، اين واقعيت را بپذيرند كه براي بهبود مناسبات خارجي بايد به تغييرات مورد نظر واشینگتن تن دهند!

وزير اطلاعات و جهانگردي رژيم پهلوي كه خود از سران سلطنت طلبان به شمار مي رود، از شدت همسويي با جريان نفاق جديد و فتنه گران سبز، به تخطئه رضا ربع پهلوي پرداخت!
داريوش همايون در گفت وگو با نشريه ضد انقلابي تلاش به اين پرسش يك عضو گروهك متبوع خود- حزب مشروط (ليبرال- دموكرات)- پاسخ داد كه «لطفاً تكليف مرا روشن كنيد. از قرار، حزب يار غار موسوي و ديگران شده، نقاط مشترك پيدا مي كند، بعد پانزده سال مي فهمد كه ليبرال دموكرات بوده و حال با آقاي پهلوي در مي افتد لطفاً به من سردرگم و دست بر قضا عضو حزب بفرماييد.» اين صهيونيست 85 ساله، در پاسخ گفت:
"ما هنگامي كه حزب را ساختيم با منظره اي بسيار سرراست روبرو مي بوديم. در ايران جمهوري اسلامي بود و تك و توك صداهاي مخالف؛ شاهزاده ]رضا پهلوي[ تكرار كننده همه سخنان خوبي كه ما همه مي گفتيم. اميد ما به آينده بيشتر بر كارهايي بود كه از بيرون مي شد كرد زيرا در درون چندان خبري نبود و بيشترين نيروهايي كه در برابر تندروترين عناصر رژيم بر مي خاستند ملي مذهبي ها و بساز و بفروشان بودند. امروز همه چيز دگرگون شده است. بجاي ملي مذهبي ها و بساز و بفروشان يك نسل نوگرا به صحنه آمده است كه ما به عنوان ليبرال دموكرات با آن هم سخنيم. نيروهاي بيرون اگر به اين جريان تازه نپيوسته اند يا خود را در بيهودگي مبارزات سردرگم شان فرسوده اند يا نااميدوار در پي جانشين كردن خود هستند. از خود رژيم عناصر مؤثري جدا شده و روز به روز بيشتر سخن ما را مي گويند. شاهزاده ]رضا پهلوي[ تازه از فدراليسم دفاع مي كند و ديگر سكولارها دنبال جبهه گسترده «كنگره مليت ها» هستند و هر دو لابد خيال مي كنند مردم پشت سر آنها گرد مي آيند. اكنون به نظر دوست سردرگم، ما مي بايد كجا قرار بگيريم؟ اگر حزب ما پس از 16 يا 18 سال فهميده كه ليبرال دموكرات است، از اين روست كه منشور حزبي را دوباره با آگاهي بيشتري كه در اين مدت به دست آورده، خوانده است. يعني بايد شعار «ايران بي شاه هرگز» بدهيم و از دموكراسي ليبرال روي برگردانيم؟! "
این فراماسونر ، جاسوس کهنه کار سیا و کارگزار آژانس یهود در عصر پهلوی افزود: موسوي يار غار من نيست ولي من به نقش او در مقايسه با مدعيان اداره اپوزيسيون در بيرون نگاه مي كنم. او از اول انقلاب با خودمان بوده است. او عليه حكومت تند سخن مي گويد و در دستگاه حكومتي ياران تازه اي براي جنبش مي جويد. من با هيچ كدام از اين ها مخالفتي نمي توانم داشته باشم. در نگاه من كسي كه از فرزند خميني بودن به سخنگويي جنبش سبز دگرگشت يافته، به مراتب باارزش تر است تا دگرگشت و موضع گيري هايي كه قلم بيش از اين در وصفشان نمي چرخد.
داماد فضل الله زاهدي- مجري نظامي كودتاي 28 مرداد 1332- همچنين گفته است: در جنگ كسي به بدترين نيات و پيشينه ها نيز كاري ندارد. نقش ها مهم است؛ چرچيل و روزولت چند گاهي هم پيمان استالين مي شوند. مائو كشتار كمونيست ها را به دست چيان كاي شك فراموش مي كند و در برابر هجوم ژاپن در كنار او قرار مي گيرد. در جنگ حتي چرچيل دستور نابود كردن ناوگان فرانسه متحد خود را مي دهد تا به دست آلمان ها نيفتند. در چنين اوضاع و احوال تعيين كننده اي سهم عواطف و عادت هاي ذهني را در قضاوت مي بايد پايين تر و پايين تر آورد. تعهد ما به هيچ كس نيست.
میزان تندروی های این فرد که به جفت تشکیلاتی مردخاکستری نیز مشهور است به حدی است که وی در جریان فتنه 88 دعوت تشکیلات خود برای حضور درخیابان ها را تلاشی برای به تمکین در آوردن مقامات برجسته نظام عنوان کرده بود.
در همین راستا شنیده شده که با توجه به پایان حکم نامبرده دریکی از نهادها وی برای تثبیت جایگاه خود در این نهاد ضمن طرح مواردی در جهت وحدت جریان های سیاسی و مبنا قرار دادن دیدگاه های حضرت امام خمینی(ره) سعی در طرح خود به عنوان یک نیروی انقلابی شش دانگ دارد. وی همچنین با مذاکره با برخی از مسئولین آنان را واسطه دریافت حکم برای خود قرارداده است.
گفتنی است اقدام فرد مزبوردر حالی انجام می شود که وی و همفکرانش درجریان فتنه 88 و درحالی که تمثال مبارک امام خمینی(ره) پاره شد ،میراث ماندگار ایشان یعنی روزقدس با شعارنه غزه نه لبنان مورد هجوم واقع گردید هیچ صدایی از آنان برنخواست و حال که مجالی برای آخرین حضورآنان در قدرت باقی نمانده با شعار امام درصدد ماندن درپست های خود هستند
ندامت نامه یک نویسنده داستانهای مستهجن فارسی: کاش به جای داستانهای سکسی جوانان، در مورد فداکاری آنها برای وطنشان نوشته بودم
ما با اتکا به قویترین حس غریزی انسان یعنی همان میل جنسی او، عده زیادی از افراد قشر جوان و تحصیل کرده این مملکت را سوار قطاری کردیم که مقصد نهایی آن جهنم بود.
یکی از گردانندگان و نویسندگان سایتهای مستهجن با ابراز ندامت از اعمال خود، نگارش و ترجمه مقالات و داستانهای مستهجن و اشاعه آنها از طریق اینترنت را به لحاظ انسانی، اجتماعی، شرعی و حقوقی، عملی ناصواب و گناهی بزرگ دانست.

، "احمدرضا ه" در اعترافات خود در خصوص نگارش و ترجمه داستانهای مستهجن گفت: «با صداقت قلبی و شرمندگی و خجالت کامل از مرور خاطراتم اعتراف میکنم که همکاری من با سایتهای غیراخلاقی در زمینه نگارش و ترجمه مقالات و داستانهای مستهجن و اشاعه آنها از طریق اینترنت به لحاظ انسانی، اجتماعی، شرعی و حقوقی عملی ناصواب و گناهی بزرگ بود.»
این فرد با ابراز تأسف از اقداماتی که در فضای سایبر انجام داده است، اظهار داشت: «باید اذعان کنم در مقطع زمانی که من در آن سایتها دست به قلم میبردم، شالوده و اساس ساختمان مخوفی گذاشته شد که امروز دیوارهای نکبتآلود آن تا آسمان بالا رفته و در اتاقهای تاریک اما به ظاهر زیبایش جوانان این مرز و بوم به فساد و تباهی کشیده میشوند.»
وی ادامه داد: «ما با اتکا به قویترین حس غریزی انسان یعنی همان میل جنسی او و پرداختن به جنبههای گوناگون لذت جنسی و اشتهای سیری ناپذیری که در فرد ایجاد میکند، عده زیادی از افراد قشر جوان و تحصیل کرده این مملکت را سوار قطاری کردیم که مقصد نهایی آن جهنم بود.»
"احمدرضا ه" راهاندازی سایتهای سکسی و انتشار مطالب ضد اخلاقی در اینترنت را باعث به تباهی کشاندن خیل عظیمی از افراد دانست.
او با تشریح چگونگی آشنایی خود با سایتهای غیراخلاقی، روند عضویت خود در این سایتها و پیشروی به مراحل دیگر را اینگونه توضیح داد: «ابتدا فقط بازدیدکننده سایت بودم. مدت کوتاهی بعد به عضویت انجمن درآمدم و مطالب دیگران را میخواندم. پس از آن وسوسه شدم خودم هم مانند سایر اعضا انجمن مطلب بنویسم. نوشتههای من ابتدا کوتاه بود و از چند سطر تجاوز نمیکرد ولی غریزه جنسی و اشتهای سیری ناپذیر به سکس باعث شد فقط ظرف چند ماه به یکی از نویسندگان مهم سایتهای غیر اخلاقی مبدل شوم.»
وی با اعتراف به اینکه نوشتههایش باعث جلب بازدیدکنندگان بیشتری به سایتهای مستهجن میشد، این عامل را دلیلی برای راهاندازی سایتهای بیشتر دانسته و گفت: «من دست در دست شیطان داشتم و با او قدم به سوی سرزمین تباهی میرفتم.»
"احمدرضا ه" بیان کرد که در طی 2سال، آرشیو بزرگ و کاملی از عکسها و کلیپهای مستهجن جمعآوری کرده که به دلیل گستردگی آن هرگز فرصت برای دیدن تمامش را نداشته است.
این فرد با مقصر دانستن خود در رقم خوردن سرنوشت هولناک برای صمیمیترین دوست خود و گرفتار کردن او و بسیاری از افراد جامعه گفت: «نوشته های من سرمایه نفرین شدهای بود که جوانی، زندگی، تحصیل و آینده دوستم را بر باد داد.»
وی با ابراز حسرت نسبت به گذشته و با بیان اینکه کاش زمان به عقب برمیگشت، گفت: «کاش از اینترنت به جای غریزه شهوت در مسیر تکامل فکری و آرمان های متعالی استفاده کرده بودم. کاش به جای داستانهای سکسی جوانان، داستانهایی در مورد رشادت و فداکاری آنها برای وطنشان نوشته بودم. کاش به جای سکسولوژی به مقوله شناخت انسان پرداخته بودم. کاش خدا را از یاد نبرده بودم. کاش دست در دست شیطان نمیگذاشتم. کاش هرگز هیچکدام از این اتفاق ها نیافتاده بود...»
نامه احمدرضا در حالی نگاشته شده و منتشر میشود که لزوم آگاه سازی جوانان و خانوادهها، بستر سازی جهت استفاده اصولی و آموزش کاربردهای اینترنت در جامعه بیش از پیش احساس میشود و امید است با احساس وظیفه نهادها و دستگاههای مسئول در این زمینه شاهد آفتهای این رسانه همهگیر نباشیم.
در این بین باید قدردان چشمان تیزبین و توان بالای عملیاتی سربازان سایبری کشور بود که فضای فعالیت مفسدانه گروهی از فریب خوردگان و دشمنان آینده این کشور را بیش از پیش نا امن ساختهاند
نماينده كرج در مجلس شوراي اسلامي گفت: فتنهگراني كه در سال گذشته مقابل اسلام و انقلاب ايستادند، امروز براي بازگشت به قدرت و فرار از مجازات دم از وحدت ميزنند.

وي تصريح كرد: معظمله شرايط اين وحدت را هم به روشني تبيين فرموده و هيچ نقطه ابهامي در اين زمينه وجود ندارد.
اين مسئول با اشاره طرح برخي مسائل از جمله گفتوگو و وحدت اصولگرايان و اصلاحطلبان گفت: فتنهگراني كه در حوادث شوم سال گذشته فريب اجانب را خورده و در مقابل نظام اسلامي ايستادند، امروزه با سوء استفاده از اين فرمايش مقام معظم رهبري به دنبال فرار از مجازات هستند و پس از فتنهگريهاي بسيار شعار وحدت سر ميدهند.
آجرلو گفت: همانطور كه رهبري عظيمالشان انقلاب فرمودهاند همه كساني كه معتقد به اصول و چارچوبهاي اسلام و انقلاب و ولايت هستند بايد در مسير وحدت حركت كنند، اما گفتوگو و مذاكره با كساني كه مقابل اسلام و ولايت ايستادگي كرده و شعارها و اهداف بيگانگان را در داخل كشور دنبال كردند، معني ندارد.
وي تاكيد كرد: بالاخره يك عده در سال گذشته حوادث شوم و تلخي را در مقابل نظام به پا كرده و موجبات سوء استفاده دشمنان قسم خورده خارجي ايران اسلامي را در داخل و خارج فراهم كردند؛ آيا نبايد پاسخگوي اين عملكرد خود باشند؟
نماينده اصولگراي كرج ادامه داد: مردم امروز خواستار مجازات عوامل اصلي فتنههاي اخير هستند و اگر نبود سعهصدر و بلندنظري نظام و رهبري، آنها تاكنون بايد در دادگاه محاكمه ميشدند.
آجرلو با طرح اين سوال كه آيا فتنهگران به اشتباهات خود پيبردهاند؟، گفت: اگر قرار باشد كه آنها همان راه گذشته را طي كرده و در مسير و خواست ضد انقلاب حركت كنند، گفتوگو و مذاكره معني نخواهد داشت.
وي تاكيد كرد: اصلاحطلبان در ابتدا بايد اشتباهات خود را پذيرفته و براي جبران آن تلاش كنند و پس از آن سخن از وحدت و مذاكره به ميان آوردند.
آجرلو در پايان اظهار داشت: بنابراين در شرايط امروز گفتوگو با اصلاحطلباني كه از اشتباهات خود ابراز ندامت نميكنند، قبول نبوده و مردم چنين اجازهاي را به اصولگرايان نخواهند داد
سبزها صداي بنيصدر را هم در آوردند
روند رو به استحالهي فتنهي سبز به گونهاي است كه ديگر صداي ابوالحسن بنيصدر را هم در آورد.
بنيصدر در گفتگو با تلویزیون ایرانیان لوس آنجلس در پاسخ به اين سؤال كه ارزیابی شما از تحول اجتماعی 14 ماه گذشته که جنبش سبز نام گرفته چیست؟ جواب داد:
«یک ایراد این جنبش این است که تکلیف رهبری که جانشین این رژیم بشود معلوم نیست. شما وقتی می گویی جنبش سبز، اولا به آن رنگ می دهی، آیا مردم ایران یک رنگ هستند؟ اولا این رنگها در تاریخ نزد ایرانیها امتحان شده است: سبزجامه، سیاه جامه، سپیدجامه و سرخ جامه و... داشتند، اینها یعنی یک گروه معینی از جامعه، نه جمهور مردم. جمهور مردم همه رنگ است. در دموکراسی اصل بر کثرت گرایی است و همه رنگها هم در آن هست. اینها روز اول گفتند آنهایی که با اصل نظام مساله دارند سبز نیستند، آنهایی که با اصلاحطلبها ناسازگاری دارند هم سبز نیستند، یواش یواش دیدند که کسی باقی نمی ماند، خودشان می مانند و خودشان. پس گفتند همه می توانند در جنبش باشند. خب اگر همه می توانند در جنبش باشند چرا به آن رنگ داده اید؟ اشتباه کردید، روز اول باید می گفتید این جنبش متعلق به جمهور مردم و هدفش استقرار حاکمیت جمهور مردم است

نام مبارک امام پنجم محمد بود . لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است ،بدين جهت که : دريای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت . القاب ديگری مانند شاکر و صابر و هادی نيز برای آن حضرت ذکر کرده اند که هريک باز گوينده صفتی از صفات آن امام بزرگوار بوده است .
کنيه امام " ابوجعفر " بود . مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی ( ع ) است . بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن ( ع ) و از سوی پدر به امام حسين ( ع ) مي رسيد . پدرش حضرت سيدالساجدين ، امام زين العابدين ، علی بن الحسين ( ع ) است .
تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57هجری در مدينه اتفاق افتاد . در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سيد الشهداء کودکی بود که به چهارمين بهار زندگيش نزديک مي شد .
دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95هجری که سال درگذشت امام زين العابدين ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114ه . يعنی مدت 19سال و چند ماه ادامه داشته است .
پیرو ملاقات آیت الله هاشمی رفسنجانی با رهبر معظم انقلاب و ابراز آمادگی وی برای تعیین تکلیف پرونده فرزندش و رسیدگی به اتهامات وی ، هاشمی رفسنجانی درخواستهایی را جهت رسیدگی به این پرونده اعلام می کند..رهبر انقلاب موضوع را جهت اجرا به قوه قضاییه ابلاغ می نمایند که پیرو آن، هیاتی با حضور حجت الاسلام رییسی تشکیل می گردد..
در حالی که آیت الله احمدجنتی خطیب جمعه این هفته تهران به تعبیر خود به نقل از "بچههای اطلاعات" مطالبی را درباره وضعیت قضایی یک از متهمین حوادث پس از انتخابات بیان کرد، خبرنگار «آینده» به ناگفته هایی درباره این موضوع دست یافته است.
بنابراین گزارش، حاج منصور ارضی، مداح مشهور تهران برای نخستین بار در هفته گذشته مطالبی را راجع به پرونده مهدی هاشمی مطرح کرد وگفت: قوه قضائیه باید مراقب باشد. چرا که طرح این است که پرونده مهدی هاشمی را از دست وزارت اطلاعات بیرون آورده و به قوه قضائیه بکشانند و عنوان وی را از مجرم بودن به متهم بودن تبدیل کنند تا بتوانند از مسیر نیروی انتظامی و دادگاه دنبال کنند و بعد هم زندان و مرخصی و بعد هم فرار به کانادا و ... لذا قوه قضائیه باید نسبت به این طرح مراقب باشد.
آیت الله جنتی نیز در اظهارات مشابهی در نماز جمعه تهران در این باره گفت: گفته شده است که این فرد در فرودگاه دستگیر نشود چرا که هتک احترام صورت میگیرد. بلکه باید به خانه برود، استراحت کند و پس از بازدید با دوستانش دستگیر شود که البته گفته میشود نباید به زندان اوین فرستاده شود بلکه باید در خانهای تحت نظر باشد و تنها ترددها محدود باشد.
حتی گفته شده است که پروندههای این فرد به وزارت اطلاعات و سپاه داده نشود چرا که این دو نهاد دارای اطلاعاتی هستند که دستگاه قضائی آنها را دارا نیست.
ایشان از دیگر شرایط دستگیری این فرد را که برخی مطرح کردند قضاوت یک قاضی عادل عنوان کرد و گفت: البته قاضی عادل از دید این افراد فردی است که یا ایشان را تبرئه کند و یا مختصری آنها را محکوم کند.
در این حال یک منبع آگاه درباره سرنوشت پرونده مهدی هاشمی گفت: پیرو ملاقات آیت الله هاشمی رفسنجانی با رهبر معظم انقلاب و ابراز آمادگی وی برای تعیین تکلیف پرونده فرزندش و رسیدگی به اتهامات وی، هاشمی رفسنجانی درخواستهایی را جهت رسیدگی به این پرونده اعلام میکند که مهمترین آن تجمیع پرونده مهدی هاشمی در دستگاه قضایی و رسیدگی قوه قضاییه به این پرونده توسط یک قاضی مستقل می باشد.
این منبع آگاه ادامه داد: رهبر معظم انقلاب با کلیت این درخواست آیت الله هاشمی موافقت کرده و موضوع را جهت اجرا به قوه قضاییه ابلاغ می نمایند که پیرو آن، هیاتی در قوه قضاییه با حضور حجت الاسلام و المسلمین رییسی، معاون اول قوه قضاییه و معتمد ویژه رهبرانقلاب تشکیل می گردد.
وی افزود: این هیات مکاتباتی را با نهادهای مسئول در این موضوع از جمله وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه و نیروی انتظامی انجام می دهد تا کلیه اتهامات و پرونده های مربوط به مهدی هاشمی را جهت رسیدگی در اختیار قوه قضاییه قرار دهند و اتهاماتی که پس از این مرحله طرح گردد دیگر مسموع نخواهد بود.
این منبع آگاه درخاتمه گفت: با توجه به حضور عالم شاخص و بابصیرتی نظیر آیت الله آملی لاریجانی در راس دستگاه قضایی که کاملا معتمد نظام بوده و حضور شخصیتهای دیگری نظیر حجج اسلام رییسی و محسنی اژه ای که از چهره های مورد وثوق رهبر معظم انقلاب می باشند، در رده های ارشد قوه قضاییه و همچنین مسئولیت اشخاص معتمدی چون دکترجعفری دولت آبادی در دادستانی، هیچ گونه نگرانی از بابت امکان اعمال نفوذ در این پرونده وجود ندارد؛ همانگونه که در موضوع وقف دانشگاه آزاد نیز هیات تشکیل شده تحت نظر آیت الله آملی لاریجانی با دقت به وظایف محوله عمل کرد.
وی درخاتمه با انتقاد از فضاسازی های رسانه ای اخیر گفت: امیدواریم عملکرد برادرانی که اکنون با پیش ذهنیت به موضوع نگاه می کنند، به گونه ای نباشد که پس از صدور حکم باعث شرمندگی آنان در برابر جفا به دستگاه قضایی و فراهم کردن زمینه برای بیگانگان در جهت استناد به این مطالب برای تضعیف استقلال و بیطرفی قوه قضاییه باشد.
حقارت تا به کجا؟!/نظرات خفت بار اصحاب فتنه در سیاست خارجی
جریان وابسته به غرب در ایران کاملا به صورت مرعوبانه در راستای پروژه ایران هراسی غرب در حال حرکت است.
شنیده شده یکی از اصحاب فتنه دریک سئوال و جواب برای یک موسسه پژوهشی خارجی پاسخ های بسیار بدیع و جالبی داشته است که اطلاع از این دیدگاه وتوجیهات این افراد در اطمینان خاطر دادنها به بیگانگان می تواند بسیار آموزنده باشد .
سئوال این بوده است آیا از اجماع بین المللی برای اصلاح مسیر غلط جمهوری اسلامی حمایت می کنید :
و جواب اینگونه : به هرحال دنیا تا حدی می تواند تحمل کند ، یا باید به قواعد بازی پایبند باشند و یا هزینه آنرا بدهند .
وی مدعی شده که این اجماع در مردم ایران هم بوجود آمده است ، سماجت و اصرار بر خودسری ها و به خطر انداختن انسانها ، فرقی نمی کند در ایران یا سایر ممالک ، بهه هر حال انسان ها آزادند ونباید کسانی نقش قیم را باز ی کنند ، ما سالها سکوت کردیم و چون مسیر را کم وزیاد در جهت منافع مردم می دیدیم ترجیح این بود که نظاره گر باشیم، اگر چه قانع کننده نبود ولی قابل تحمل بود ، اما دقیقا از پایان دولت اصلاحات به بعد ما شاهد ماجراجویی وجدال با منافع مردم هستیم ، اگر کسی آنطرف دنیا حرفی بزند به حساب مداخله می گذاریم و آسمان وریسمان درست می کنیم ، آنوقت به راحتی در امور داخلی ومسائل بین همسایه های دولت هایی که به دروغ دشمن مردم معرفی کرده ایم دخالت می کنیم ، حمایت از یک جریان برعلیه یک کشور مستقل و مهمتر اینک منابع این کشور دارد صرف حمایت های بیهوده می شود ، اصلا این دشمن تراشی ها و هوار کردن ابرقدرتها بر سر مردم از کجا شروع شده است ، اصلا قصد نبود با دنیا مخاصمه کنیم ............، من ماجراجویی را از همان اول در این دولت پیش بینی کرده بودم ....... دوستان ما معتقدند که اینکارها بیشتر مصرف داخلی دارد تا خارجی.
حالا اگر این تحلیل را هم بپذیریم ، باز هم می بینیم که آسیب آن به سطح بین المللی کشیده شده است و مردم ما خسارت آنرا باید بپردازند .
گفتنی است ،سخنان نامبرده دقیقا نشانگر این موضوع است که جریان وابسته به غرب که با عنوان جریان فتنه در ایران شناخته شده است کاملا به صورت مرعوبانه از یک سو و از سوی دیگر در راستای پروژه ایران هراسی غرب در حال حرکت است و اگر در سالهای گذشته و در دولتهای قبلی در پوشش رفتار به اصطلاح دیپلماتیک این موضوع را پیگیری می کنند امروز به صورت عریان نظریات خفت بار خود را دنبال می کنند.
جرس و ديوانگي معتقدان به تقلب در انتخابات!

هيچ شخصي نمي تواند وقوع تقلب را قاطعانه اعلام كند و در صورت وجود چنين شخصي بايد در سلامت عقلي او شك كرد(!!) قضاوتي كه در اين باب شده و مي شود از روي شواهد و مدارك متقن يا تحليلي (!؟) است كه بسياري از آن به شيوه برخورد حاكميت با معترضين بازمي گردد
«بايد در سلامت عقلي كسي كه قاطعانه بگويد در انتخابات رياست جمهوري سال گذشته تقلب شده، شك كرد.» اين عبارت نه از اكبر گنجي كه اخيرا ادعاي تقلب را به چالش كشيد، بلكه تحليل سايت جرس وابسته به حلقه لندن است.هامون نیوز به نقل از كيهان، جرس ضمن اشاره به پيروزي نامزد مورد حمايت لولا داسيلوا (ديلما روسف) در دور دوم انتخابات رياست جمهوري برزيل، مدعي شده كه در ايران هم بايد انتخابات به دور دوم مي كشيد و اين نشانه اي است از اين كه «احتمال» تقلب وجود دارد!
جرس در عين حال اشتباها ديك چني (و نه مك كين) را رقيب اوباما در انتخابات 2 سال پيش رياست جمهوري آمريكا معرفي مي كند و مي نويسد: در آن انتخابات هم مانند نمونه برزيل، با وجود غلبه گسترده شعار تغيير، فاصله آراي اوباما و ديك چني(؟!) مشابه با وضعيت برزيل بود.
نويسنده جرس با اذعان به اينكه به تدريج واژه تقلب از بيانيه ها و سخنراني هاي كساني چون موسوي حذف شد و «مهندسي انتخابات» جاي آن نشست، اضافه مي كند: زير سؤال رفتن بحث تقلب يا تشكيك در ابعاد و مختصات آن، به ماهيت وجودي و ايجابي جنبش سبز لطمه اي وارد نمي كند. كساني كه عامل تقلب را مردود مي دانند بايد توضيح دهند چه عاملي سبب برانگيختن 10ميليون راي دهنده جديد شده كه 7 ميليون آن طريق فعلي را برگزيده اند؟
جرس همچنين نوشت: هيچ شخصي نمي تواند وقوع تقلب را قاطعانه اعلام كند و در صورت وجود چنين شخصي بايد در سلامت عقلي او شك كرد(!!) قضاوتي كه در اين باب شده و مي شود از روي شواهد و مدارك متقن يا تحليلي (!؟) است كه بسياري از آن به شيوه برخورد حاكميت با معترضين بازمي گردد.
تحليل اخير ارگان حلقه لندن (اتاق فكر فتنه سبز در خارج) در حالي است كه سازمان دهندگان فتنه در داخل و خارج، قطعيت وقوع تقلب را مبناي ايجاد آشوب و اردوكشي خياباني قرار داده بودند و با ضرس قاطع از تقلب 11ميليوني(!!) سخن مي گفتند كه بنابر حكم اخير جرسي ها، بايد قبل از هر بحث ديگري در سلامت عقلي آنها شك كرد (همچنان كه چندي پيش تاج زاده تصريح كرد من به عنوان كسي كه در برگزاري انتخابات سابقه دارد مي گويم ما انتخابات را باخته ايم و 11ميليون تقلب امكان ندارد).
از سوي ديگر بايد پرسيد چه كسي گفته امر واقع و حقيقت راي مردم را بايد با تحليل هاي قالبي و توهم آميز ذهني محك زد و مثلا نتيجه انتخابات ايران بايد عين نتيجه انتخابات برزيل را تداعي كند؟! آيا مثلا انتخابات برزيل كه به دور دوم رفت، با انتخابات آمريكا كه در همان مرحله اول پايان يافت عينا يكسان بود؟! و اگر قرار باشد نتايج انتخابات يك خط مستقيم از پيش طراحي شده باشد - آن گونه كه جرسي ها ادعا مي كنند - ديگر چه نيازي به انتخابات است؛ طبق همان فرمول مي شود منتخب جديد را «منصوب» كرد! همچنين بايد گفت «شواهد تحليلي» چه صيغه اي است كه با آن مي توان جلوي راي اكثريت 25ميليوني ايستاد و استبداد راي و آشوب و قانون شكني را توجيه كرد؟!
اما درباره افزايش مشاركت عمومي و نيز افزايش راي رئيس جمهور منتخب به نسبت آراي دوره قبل، سند روشن، خدمتگزاري و عدالت خواهي و آميختگي دولت و رئيس جمهور با مردم است كه طبيعتا باعث اميد و اطمينان و اعتماد عمومي - هم نسبت به اثرگذاري انتخابات و هم نسبت به عملكرد دولت و رئيس جمهور - شد. چطور وقتي راي آقاي خاتمي از 20 ميليون به حدود 22 ميليون رسيد كسي از همين حضرات فتنه گر نگفت تقلب شده اما حالا كه همان جريان، خيانت خود را بعد از يك دهه علنا آشكار كرده و شكست خورده اند، بايد گفت تقلب شده؟ چه كسي اين منطق يك بام و دو هوا را باور مي كند؟
اصل سخن همان است كه جرسي ها - با وجود هو شدن اكبر گنجي - به آن اشاره كرده اند «بايد در سلامت عقلي كسي كه قاطعانه مي گويد تقلب شده شك كرد». اما اگر احتمال تقلب جاي قطعيت تقلب نشانده شد با






